|
بسم الله الرحمن الرحیم زنا و سنگسار7: تسامح در عین درایت دوستان سلام فرارسیدن ماه عبادت و خودسازی رجب و ولادت مسعود حضرت باقرالعلوم علیه السلام رو به همه ی شما عزیزان تبریک و تهنیت می گم و با قسمت سوم پاسخ به شبهه ی چهار شاهد عادل برای اثبات زنا ، در خدمتتونم . افشا:........................برای اینکه زنی اثبات کند به او تجاوز شده باید چهار شاهد بیاورد، روشن است که تنها در موارد بسیار معدودی ممکن است یک شخص در مقابل چهار شاهد به زنی تجاوز کند، لذا بیشتر زنانی که به آنها تجاور میشود بر اساس وجود قوانین غیر عقلایی و غیر انسانی اسلامی نمیتوانند اثبات کنند که به آنها تجاوز شده. ...................... مسئله آنجا وخیم تر میشود که در برخی از موارد در سالهای گذشته زنی بواسطه تجاوز جنسی باردار شده است و نتوانسته است تجاوز را اثبات کند و بعد از بچه دار شدن به جرم زناکار بودن او را محکوم به سنگسار کرده اند. برای چه باید مردم جهان چنین دین وحشتناکی را تحمل کنند؟ بیان معترض ، حاوی سه اشکال و اعتراض ، نسبت به آئین دادرسی اسلامی است : اشکال اول اینکه : چرا اسلام از شاکی ، برای اثبات ادعا ، مدرک و دلیلی نا معقول طلب نمود که به طور معمول، ارائه ی آن از توان وی خارج است ؟پاسخ : در این رابطه باید بگوئیم طبق قوانین اسلامی، هر شکایتی باید در دادگاه مورد بررسی و رسیدگی قرار گیرد ، و شاکی ، باید ادعای خود را با ادله به اثبات برساند ، چه مسئله ی زنا باشد یا قتل یا هر جنایت دیگر، و در صورت عدم توانایی شاکی در اثبات مدعای خود ، متهم تبرئه و آزاد می گردد. در همین مورد ذکرشده هم ، اگر زنی ، مردی را به تجاوز متهم نماید ، ومدعی شود که از او باردار شده، باید این اتهام را به اثبات برساند ، زیرا همانطور که قبلاهم گفته شد ، احتمال تهمت و افترا در همه حال وجود دارد وقاضی نمی تواند به صرف یک ادعا ، وتنها از روی ظن و گمان ، کسی را محکوم نماید ، در چنین مواردی حتی رفع بکارت یا باردار بودن هم نمی تواند دلیل کافی برای اثبات ادعا باشد ، چرا که ممکن است آن زن از مرد ی باردار شده باشد ولی به دلایلی ، فرد بی گناه دیگری را، متهم به زنا نماید . با این وصف ، و در حالی که مسلما ، هیچ کس چنین اتهام سنگینی را برعلیه خود نخواهد پذیرفت ، پیشنهاد معترض برای اثبات تجاوز چیست ؟ از سه حال خارج نیست : نخست اینکه ، با وجود تردید در مجرم بودن متهم ، آنقدراو را شکنجه کنیم ، تا اتهام وارده را بپذیرد . اما همان طور که قبلا هم ذکر شد ، بر اساس احکام جزایی اسلام ، اعترافی که با فشار ، تهدید و یا شکنجه از متهم اخذ شود ، علاوه برغیر انسانی بودن ، هیچ ارزش قضایی ندارد ، ودر جای خود ، جرمی قابل پی گیری است . قال علی علیه السلام: من اقر بحد علی تخویف او حبس او ضرب لم یجز ذلک علیه و لا یحد امیرالمومنین فرمود هرکس به واسطه ی ترساندن یا حبس یا زدن به گناهی (که حد به دنبال دارد) اقرار کرد ، این اقرار بر ضد او اعتباری ندارد و به خاطرآن ، حد بروی جاری نمی شود. (دعائم الاسلام -2- ص 466) راه دوم اینکه ، ادعای مدعی ، بدون هیچ شاهد و مدرکی پذیرفته شود ، که هیچ عقل سلیمی آن را نمی پذیرد . وراه سوم برای اثبات تجاوز ، مطالبه ی مدرک وشاهدی محکمه پسند از شاکی ست ، تا صحت ادعای خود را بدین وسیله ، اثبات نماید، که در این میان شهادت شهود یکی از مصادیق این ادله و مدارک است. اگر اسلام از شاکی ، برای اثبات ادعا ، سه ، یا دو و حتی یک شاهد عادل وراستگو ،مطالبه می کرد ، بازهم ، همان مشکل به قوت خود باقی بود ، چرا که در این صورت نیز ، حضورحتی یک فرد عادل و قابل اعتماد ، در هنگام وقوع جرم ، و در بسیاری از موارد ، دوراز احتمال به نظر می رسد ، و کما کان ، زنان برای اثبات تجاوز از طریق ارائه ی شهود ، با مشکل مواجه بودند. آیا این، به معنی غیر کاربردی و غیر عقلانی بودن قانون است؟ خیر، چرا که عدم وقوع متداول یک امر، به معنی امتناع وقوعی و محال بودن آن نیست. همچنان که در گذشته و در سایه ضعف حکام و ناامنی در جامعه ،زنان و دختران ، توسط اوباش مست ، و اشرار راهزن و یا اربابانی گردن کلفت ، مورد هتک حرمت و تجاوز آشکارو پنهان قرار می گرفتند ،وکسی از شاهدین را یارای مخالفت و اعتراض نبود، که در حال حاضر و با اعمال قدرتمندانه ی قانون ، دیگر شاهد چنین صحنه هایی نیستیم ، اما بازهم در صورت ضعف در اجرای قانون ، و عدم تامین امنیت ، ممکن است همان نا امنی ها و ناهنجاریها ،امکان وقوع وتکرار یابد. اشکال دوم : وقتی هیچ زنی نمی تواند با استفاده از شهود، هتک حرمت به خود را اثبات نماید. طرح شکایت و تقاضای مجازات متجاوز، امری عبث و بیهوده خواهد بود و این نقص قانون است . پاسخ : آیا معترض تصور می کند که تنها خود او، مسئله ی عدم امکان اثبات از طریق شهود عادل در بسیاری از موارد تجاوز را درک نموده ، اما اسلام نسبت به آن غافل بوده است ؟ و آیا او خیال می کند که ارائه ی شهود تنها راه اثبات تجاوز می باشد؟ که اگر چنین بود اعتراض وی به جا و منطقی بود در حالی که شارع مقدس، با عنایت به همین موضوع ،علم قاضی از طرق ادله ی دیگر را برای اثبات جرم ، در رابطه با تجاوز و زنای اجباری ، کافی دانسته است، یعنی علاوه بر گواهی چهار شاهد یا اعتراف متهم ، علم قاضی هم از راههای اثبات زنا محسوب می شود . ماده 105: حاکم شرع می تواند در حق الله و حق الناس به علم خود عمل کند و حد الهی راجاری نماید و لازم است مستند علم را ذکر نماید، اجرای حد در حق الله متوقف به درخواست کسی نیست...... (قانون مجازات اسلامی-فصل چهارم) بر این اساس، اگر پس از بررسی قرائن و شواهدی که شکات ارائه می نمایند ، مثل لباس آغشته به منی که مورد آزمایش قرار گیرد، یا انتساب فرزند به فرد متهم ، که از طریقی چون علم ژنتیک انجام پذیرد ...و با توجه به اماراتی چون سوابق متهم از حیث شرارت ، یاشکایت از سوی چند نفر مبنی بر تجاوز وی ، که عدم تبانی شکات و در نتیجه صداقت آنان ، و مجرم بودن متهم ، برای قاضی اثبات شود ، وی می تواند بر اساس علم خود ، صدورحکم نموده و متجاوز را به مجازاتی در خور برساند. اشکال سوم اینکه ، چرا باید شاکی به خاطر ناتوانی در اثبات ظلم و تجاوز به خود ، در نهایت خودش محکوم و قربانی شود ؟ پاسخ : برطبق مطلبی که معترض بیان نموده ، ظاهرا مسئله ی زنا ی این زن صرفا بعد از بار داری، اثبات شده و او به سنگسارمحکوم گردیده است. برخلاف ادعای معترض ، همان طور که قبلا هم عنوان شد زنی به صرف باردار شدن باز خواست و محاکمه نمی گردد(رجوع کنید به زنا وسنگسار4: مصونیت از تعرض) ، چه رسد به اینکه سنگسار شود ، خصوصا اینکه متهم ، مدعی تجاوز به خود و زنای اجباری و بی اختیار باشد. - قال علی علیه السلام : واقبل العذر وادرء الحدود بالشبهات .... (امیرالمومنین می فرماید : عذر را بپذیر و حدود را با شبهات دفع کن ... ) ( بحارالانوار ج77ص245)- قال رسول الله ص: ادرووا الحدود عن المسلمین ما استطعتم. فان وجدتم للمسلم مفرجا فخلواسبیله فان الامام لان یخطی فی العفو خیرمن ان یخطی فی العقوبه.(تا جایی که برایتان ممکن است حدود را از مسلمانان دفع کنید .پس اگرراه نجاتی برای مسلمانی یافتید رهایش کنید.چرا که اگر پیشوا ، از روی خطا عفو نماید ، بهتر از آن است که از روی اشتباه کسی را عقوبت و مجازات نماید.) (سنن ابن ماجه ج2ص82)*** نکته: ممکن است چنین برداشت شود که این رافت و ملایمت، تنها به مسلمانان اختصاص دارد در حالی که چنین نیست و روایت بعدی عمومیت آن را متذکر می شود: - قال رسول الله صلی الله علیه واله وسلم : ادفعوا الحدود عن عباد الله ما وجدتم له مدفعا . (تا جایی که راه گریزی برای کنار گذاشتن حدود می یابید ، آنرا از بندگان خدا دفع کنید .) ( کنز العمال ج5 ص309)- ....وان احدث امرئه مع رجل قد فجر بها فقالت المرئه استکرهنی فانه یدرا عنها الحد، لانها وقعت شبهه و قال امیرالمومنین (ع ) : ادرووالحدود بالشبهات.( اگرزنی با مردی زنا کرد و زن مدعی شد که او مرا مجبور کرده است حد از زن رفع می شود ، زیرا شبهه ای واقع شده است و امیرالمومنین فرمود حدود را با شبهات دفع کنید.) (مستدرک الوسائل ج18ص26)ماده ی67قانون مجازات اسلامی : هرگاه زانی یا زانیه ادعا کند که به زنا اکراه شده است، ادعای او ، در صورتی که بر خلاف آن یقین نباشد، قبول می شود. توضیح اینکه : بر اساس قوانین دادرسی اسلامی ، اصل بر برائت است یعنی هرانسانی بی گناه است تا خلاف آن ثابت شود . بنابراین اگر متهم ، ادعا نماید که از روی اجبار تن به این کار داده ، قاضی موظف است تا ادعای وی مبنی برمجبور و مکره بودن را در بررسی امور لحاظ نماید ، که اگر دلایل محکم و یقین آوری برخلاف آن و در رابطه با تمایل او به زنا در دست نباشد ،حکم به برائت او بنماید. که معمولا هم ، چنین دلایل یقین آورو محکمه پسندی ، کم تر پیدا می شود. بنا بر این داستان پردازی معترض مبنی براینکه زنی ، علی رغم ادعای زنای تحمیلی نسبت به خود ،محکوم به سنگسار شده ، آن هم به این خاطر که نتوانسته تجاوزبه خود را اثبات نماید ، به هیچ وجه پذیرفته نیست، الا اینکه این زن در حین زنا دستگیر شده باشد وچهار شاهد عادل رفتارهای رضایت مندانه ای از او مشاهده نموده باشند که دلیلی بر رضایت او نسبت به زنا باشد .اما خود معترض به غیر ممکن بودن حضور چهار شاهد عادل درحالت معمول اعتراف نموده است . بنابر این،چنین اشکال کردنی به احکام اسلام ، همراه با نظریه پردازی های احساسی و غیر کارشناسانه ، مثل بقیه ی اظهار نظرهای معترض ، نشانه ی کم اطلاعی او، نسبت به قوانین کیفری اسلام بوده وازهیچ وجاهت علمی وحقوقی برخوردار نیست .
+
نوشته شده در جمعه چهاردهم تیر 1387ساعت 19:25 توسط ریحان
|
بسم الله الرحمن الرحیم زنا و سنگسار6: توهم تناقض دوستان سلام ولادت حضرت زهرا سلام الله علیها و امام خمینی ره رو پیشاپیش تبریک می گم و با بخش دوم جواب در خدمتتونم. افشا:..... تنها در موارد بسیار معدودی ممکن است یک شخص در مقابل چهار شاهد به زنی تجاوز کند، لذا بیشتر زنانی که به آنها تجاور میشود بر اساس وجود قوانین غیر عقلایی و غیر انسانی اسلامی نمیتوانند اثبات کنند که به آنها تجاوز شده. بنابر این اسلام به نوعی تجاوز را آزاد گذاشته، یعنی اثبات تجاوز را «نزدیک به محال» کرده........... پاسخ 2: معترض اظهار می دارد كه اسلام با دشوار نمودن طریقه ی اثبات زنا ، راه را برای تجاوز و تعدی به زنان سهل و هموار نموده است . اگر این ادعا درست باشد باید آمار نا امنی ، زنا و تجاوزنسبت به زنان در کشورهای اسلامی ، به مراتب بیش از کشورهای غیر اسلامی باشد ،درحالی که چنین نیست. معترض علی رغم اینکه مدعی است اسلام راه تجاوز را باز گذاشته ، به این حقیقت اذعان می نماید که معمولا، کسی در انظاربه زنی تجاوز نمی کند ، و با این اعتراف تایید می نماید ، که برخورد اسلام با مظاهر فساد ، از جمله زنا موجب شده تا حد اقل ، کسی به خود اجازه ی ارتکاب آشکارای چنین کاری را ندهد ، که کمترین اثرو ثمره ی آن برای بانوان ، ایجاد فضائی نسبتا امن ، در معابر و لایه ها ی روئین جامعه است واثر دیگر آن عدم سرایت فساد و آلودگی به دیگران به خاطر مشاهده نشدن صحنه ها و رفتارهای شهوت برانگیز، در فضای درونی جامعه می باشد.*ممکن است معترض ادعا نماید که در کشورهای غیر اسلامی از جمله اروپایی نیز، با متجاوزین به نوامیس مردم، برخورد می شود ودر صورت شکایت بانوان، مبنی بر ایجاد مزاحمت و یا تجاوز و مقاربت اجباری ، با خاطی برخورد می گردد، با این حال معترض نمی تواند ادعا کند که در چنین کشورهایی ، از همه ی شکلهای تجاوز به زنان ، جلوگیری می شود ، چرا که برخلاف تصور امثال معترض ، تجاوز به زنان ، فقط منحصر در زنای اجباری وبه عنف نیست ، بلکه فریب زنان و دختران با وعده های دروغین ، و کام جویی از آنان و پس از آن ،همچون تفاله ای بی مقدار رهایشان کردن ، بی هیچ حس مسئولیتی نسبت به آنان و فرزندی که احیانا به دنیا خواهند آورد ،خود ، تجاوزی آشکاربه حقوق آنان است . و از آن جهت که همراه با تحمیق و فریب می باشد ، زشتی آن جلوه ی دیگری می یابد. بنابراین هرگونه ارتباط جنسی خارج از ضابطه ، حتی اگر با رضایت طرف مقابل باشد ، به نوعی ، تجاوز به حریم پاکی ها ، عفاف و شعور بانوان محسوب می گردد. ومتاسفانه این مقوله ای است که در کشورهای غیر اسلامی به وفور مشاهده می شود. طبق گواهی افراد موثقی که سفرهائی به خارج ازکشور داشته اند ( خصوصا کشورهائی که در آنها زنا جرم شناخته نمی شود ) علاوه بر بالا و فزاینده بودن آمار مزاحمت و سوء استفاده از زنان و دختران ، بعضا رفتارهای آمیخته با شهوت ، به صورتی آشكاروبی پروا مشاهده می گردد ، به گونه ای که ممکن است در مواقعی و در برخی مکانهای عمومی ، مثل پارکها یا سواحل دریاها یا کاباره ها ، به مقاربت جنسی و زناي علني بیانجامد، و تلقی ناظرین در این رابطه این است که به کسی ربطی ندارد تا در امور شخصی و خصوصی افراد مداخله نماید . فاجعه بار ترین شکل این تنزل و پسرفت از اصول و ارزشهای انسانی ، در شرکتها و کمپانی های فیلم سازی رخ می نماید ، چرا که در آن ها ، زنا امری عادی و جزئی تعريف شده از حرفه ي بازيگري قلمداد شده و با بی شرمی و افتخار در حضور دیگران انجام می پذيرد تا به زعم خودشان فیلم از فضا و جلوه ای واقعی و طبیعی بهره گیرد، که صد البته این ، جز تلاشی شوم و شیطانی، برای جلب مخاطبین بیشتر و کسب درامدی فزاینده تر، چیز دیگری نخواهد بود . ودر نهایت ،زنا و رفتارهای فاسد و به شدت شهوت بر انگیز در قالب فیلم و سریال ، به همه ی خانه ها راه می یابد که افزایش رو به رشد زنای محارم مخصوصا دربین خواهرها و برادرهای در خانه تنها مانده ، وپایین آمدن سن زنا ، به زیر 9 و 11 سال ، مشتی از خروار صدماتی است که متوجه سلامت خانواده ها و در نهایت جامعه ی بشری است. *ممکن است گفته شود ، اگر راهکار اسلام در مجازات و پیش گیری از زنا موثر و کاربردی است پس به چه دلیل هنوز زنا در کشورهای اسلامی ، ریشه کن نشده و همچنان به عنوان یک معضل حل نشده باقی مانده است ؟ ما معتقدیم که اسلام دینی حکیمانه و همه جانبه نگر، با پشتوانه ای عقلانی است که به تمام ابعاد وجودی انسان توجه و عنایتی ویژه دارد. و اگر همه ی دستورات و قوانین اسلام که زنجیروار به هم مرتبط اند ، بدور از افراط و تفریط مورد توجه و اجرا قرارگیرد ، آن مدینه ی فاضله و معهود ،که بشریت در طول اعصار ، در انتظار آن بوده است، تحقق خواهد یافت. نباید اشتباه کرد چرا كه هرگونه مجازات ازجمله سنگسار،یک روی سکه است و تا حدودي مي تواند از فعلیت يافتن گناه پیش گيري نمايد و الا برای ریشه کنی آن باید راهکارهای فرهنگی ،تربیتی و اقتصادی وسهولت امر ازدواج، در اولويت قرار گرفته و به موازات برخورد های جزایی و تنبيهي ، و حتي قبل از آن ، به آنها پرداخته شود . و اگر میبینیم که معضلات جهان اسلام هم چنان حل نشده باقیست به خاطر عدم رعایت همه جانبه ی دستورات اسلام است که بررسی این موضوع ، مجال وفرصت ديگري می طلبد. خلاصه اینکه برخلاف ادعای معترض ، وتنها با رعایت بخشی از دستورات اسلام ، امنیت و سلامتی نسبی ، را درکشورهای اسلامی برای بانوان شاهدیم ، که همین موضوع می تواند نوید بخش فردایی بهترو زندگی شکوفاتر ،بدور از هرگونه آلودگی و تباهی ، در سایه ی تمسک کامل به آئینمان باشد.
+
نوشته شده در یکشنبه دوم تیر 1387ساعت 19:5 توسط ریحان
|
بسم الله الرحمن الرحیم
زنا و سنگسار 5: چرا 4 شاهد ؟ دوستان سلام در این بخش چون حجم پاسخها خیلی زیاد بود به نظرم اومد که اون رو در سه بخش ، و در قالب سه پاسخ ،خدمتتون ارائه کنم ، بنابر این ، لطفا قضاوت نهایی رو به مطالعه ی هر سه پست مرتبط موکول بفرمایید. افشا:...... دشوار بودن اثبات برخی از جرائم در اسلام نه تنها خوب و مفید نیست بلکه کاملاً مضر و غیر اخلاقی است. بعنوان مثال برای اینکه زنی اثبات کند به او تجاوز شده باید چهار شاهد بیاورد، روشن است که تنها در موارد بسیار معدودی ممکن است یک شخص در مقابل چهار شاهد به زنی تجاوز کند، لذا بیشتر زنانی که به آنها تجاور میشود بر اساس وجود قوانین غیر عقلایی و غیر انسانی اسلامی نمیتوانند اثبات کنند که به آنها تجاوز شده..........................پاسخ 1:معترض براساس دلایلی که ذکر می کند مدعی است ، دشوار بودن اثبات زنا ، نه تنها خوب و مفید نیست، بلکه کاملا مضر و غیر اخلاقی است. در پاسخ باید بگویم علت سخت گیری اسلام در مسير اثبات جرم ، توجه به حواشی و تبعاتی است که از دید امثال معترض مخفی مانده است . و بنده در این مجال به سه دلیل آن اشاره می کنم : اولا: ممکن است جوانی در شرایطی خاص، برخلاف ایمان و باورهای دینی خود و تحت فشار شدید غریضه که بر عقل او چیره شده ،پنهانی ، اقدام به این عمل حرام نموده باشد ، ولی بعدا به شدت پشیمان شده و توبه نماید ، اسلام ، برای این دسته افراد ، مجازات سنگساررا ، گزینه ی مطلوبی به شمار نمی آورد، چرا که امکان جبران گذشته و بازگشت به زندگی سالم رااز آنان می گیرد ،و در حقیقت ، با توبه ی گناه کار، وجبران خطای گذشته، خواسته ی شرع ، به طورکامل تحقق می یابد. از طرفی با بد نامی و شهرگی به فساد ، کمترآبروی از دست رفته ای ،باز می گردد و این برای مجرم خسارتی جبران ناپذیر است (مخصوصا در زنای غیر محصنه ،اگرچه زانی ، تنها به تحمل تازیانه محکوم می شود و پس از آن به جامعه باز می گردد) برای بسیاری ازافراد ، ترس از دست دادن آبرو، مهم ترین دلیل مهار شدن نفس،رعایت قانون و احترام به حقوق دیگران ، محسوب می شود ، که اگر آبروی خود را از دست رفته ببینند ، دیگر چیزی جلو دار آنان ، درخطا کاریها و تجاوزگریهای اجتماعی نخواهد بود. اینجاست که اسلام حتی به صرف دیدن اتفاقی این گناه ، از سوی معدودی افراد، نه تنها آنان را به گزارش وشهادت دادن در دادگاه تشویق نمی کند ، بلکه به پوشاندن آن، ترغیب می نماید، تا جایی که غیبت از معصیت کاران آبرومند را، از خود زنا پلید تر معرفی می کند. رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمودند: الغیبة اشد من الزنا و ان الرجل یزنی فیتوب و یتوب الله علیه و ان صاحب الغیبة لا یغفر له حتی یغفر له صاحبه . گناه غیبت بدتر و شدیدتر از زناست زیرا زنا کننده اگر توبه کند خداوند او را می آمرزد، لکن غیبت کننده را نمی آمرزد مگر شخص غیبت شده او را ببخشد. (گناهان کبیره.ج2.ص291 به نقل از کتاب مکاسب) ممکن است سوالی به ذهن آید که آیا باید این معدود افراد ، در مقابل گناهی که شاهد بوده اند بی تفاوت بمانند؟ در پاسخ باید گفت خیر، در چنین مواردی ، تنها توصیه ی اسلام برای شاهدين و مطلعین ، نهی ازمنکرگناه کاران ، آن هم با رعايت شروط ، می باشد ، شاید که با وجود زمینه ی مناسب، متحول شده ، و زندگی سالمی را آغاز نمایند . اما اگرزناکار، با انجام زنای علني ، بی پروایی و بی بندوباري خود را به نمایش بگذارد ، یا با بی شرمی تمام ، به زنان تجاوز نموده و با تحت فشار قرار دادن آنان ،خود را ارضا نماید ، برخورد با وی ، لزومی عقلی و شرعی می یابد. ثانیا : اگرچه بر اساس آموزه های دین ، بار گناه هیچ انسانی بر دوش دیگری سنگینی نمی نماید و نباید در تعاملات اجتماعی ، پلیدی گناه کسی را به دیگران تسری داد : ...ولا تکسب کل نفس الا علیها ولا تزر وازرة وزر اخری.... کسی جز بر خویشتن نیاندوزد ، وهیچ باربری باردیگری را به دوش نکشد.(سوره ی انعام - ایه 166) اما متاسفانه ،در بین عامه ی مردم ، آثار وتبعات این گناه ، علاوه بر خود مجرم ، دامن گیر خانواده ی وی نیز شده و آنان را هم ، از ادامه ی زندگی متداول و معمول ، در جامعه ، باز می دارد. سراغ دارم دخترانی را که ، به خاطر بدنامی یکی از اعضای خانواده ، شانس ازدواج را به طور کلی از دست داده اند، یا برادرانی که ،از ازدواج با دختران دلخواه خود محروم شده ، یا به خاطربی اعتمادی عمومی نسبت به کل خانواده ، از داشتن شغلی مناسب بازمانده اند ، در حالی که خود در این میان هیچ گناهی نداشته اند. ثالثا: اگرچه ، اسلام تلاش می کند تا با اعمال تنبیه های سخت ، جامعه را از پلیدیها وآلودگی های فراگیرپاک نگاه دارد ، اما از طرفی نگران است که نکند این مسئله ، به مستمسکی برای انتقام جوییهای شخصی بدل شود ، که در این بین ، عده ای بخواهند با وارد نمودن افترا و تهمت به انسانهاي پاكدامن ، علاوه بر رسيدن به خواسته هاي شيطاني خویش ، فضاي جامعه را مسموم و دچارغبار نا امني نمايند . برای نمونه می توانم به ماجرای حضرت یوسف علیه السلام و زلیخا در قران اشاره کنم که چگونه وقتی ، زنی هوس باز ، پی در پی ، با امتناع جوانی پاک دامن مواجه می شود ، در نهایت ، با تهمت زدن ، موجب آزار و به زندان افتادن چندین وچند ساله ی وی می گردد .مثال دوم حادثه اي است ازدوران امیرالمومنین علي علیه السلام که برای شما نقل می کنم : ***درعصر حکومت عمر، دختري به نام صفيه شيفته ي جواني از انصار شد، تا جايي كه ، بارها خود را به وي عرضه نمود، اما آن جوان با تقوا ، تحت تاثير و سوسه هاي او قرار نگرفت. امتناع جوان باعث كينه ي دختر شد .براي همين تصميم گرفت تا با اجراي نقشه اي شيطاني از وی انتقام بگيرد.سفيده ي تخم مرغي را به لباس و رانهاي خود ماليد ، سپس با گريه و فرياد وارد مسجد شد و درحضورعمرو دیگرمسلمانان از جوان طرح شكايت نمود كه : او راه مرا بسته و پرده ي عفتم را دريده و مرا رسواي بين فاميل و مردم نموده است و اين هم اثر نطفه ي اوست. عمر از زنان خواست تا او را بررسي كنند ، و آنان گفته ي دختر راتاييد كردند. عمرتصميم گرفت تا جوان را مجازات نمايد، اما او تضرع مي كرد ومي گفت : درمورد من شتاب نكن ، به خدا من چنين كاري نكرده ام و حتي قصد چنين كاري نداشتم. اين زن بارها مي خواست كه با من رابطه برقرار كند، اما من عفتم را حفظ نمودم. در اين هنگام ، عمرازاميرالمومنين عليه السلام استمداد كرد و نظر ايشان را جويا شد. حضرت فرمود تا آب جوش تهيه كنند. آب جوش را بر روي لباس ريخت در نتيجه سفيده ها جمع شد و توده ي سفيدي را تشكيل داد.حضرت آن را بوييد و بوي تخم مرغ از آن استشمام كرد.( درروايت ديگری است از دو نفرخواست تا آن را چشيده و امتحان نمايند كه آنها هم تخم مرغ بودنش را تاييد كردند ) پس حضرت با صفيه به گفتگو پرداخت و به شدت او را از منكر نهي نمود ، تا سرانجام ، به خيانت خود اعتراف كرد و در نتيجه جوان تبرئه شد و از تحمل مجازات و رسوايي رهايي يافت. (قضاوتهاي حضرت علي ص95 به نقل از الغدير.ج6.ص26)ممکن است گفته شود که اگر یک نفر بتواند تهمت بزند ، چهار نفر یا حتی بیشترهم می توانند چنین کنند ،پس عملا راهکار اسلام دارای نقص می باشد . باید بگویم شرط عدالت در شهود به همین دلیل در اسلام از اهمیتی ویژه برخوردار است ، تا احتمال خطا ، را تا حد امکان به صفر نزدیک نماید. به گونه ای که تنها به سخن انسانهای صادق و متشرعی که از وجاهت اجتماعی برخوردارند و از آنها دروغ یا گناهی علنی ، مشاهده نگردیده ترتیب اثرداده می شود و کلام افراد معمولی کوچه و بازار، با پیشینه ای منفی یا نامعلوم ، مورد توجه قرار نمی گیرد ، با این حال، و با وجود چهار شاهد عادل ، باز هم قاضی موظف است ، موضوع را، دقیقا بررسی نماید تا هیچ شک و شبهه ای در صداقت مدعا ، باقی نماند . منتظر بقیه ی پاسخ در پست بعدی باشید.
+
نوشته شده در پنجشنبه شانزدهم خرداد 1387ساعت 10:46 توسط ریحان
|
بسم الله الرحمن الرحيم
+
نوشته شده در چهارشنبه هشتم خرداد 1387ساعت 16:43 توسط ریحان
|
بسم الله الرحمن الرحیم
سنگسار( قسمت چهارم): مصونیت از تعرض افشا: زنان در جوامع اسلامی همواره از موقعيت فرو تر بر خوردار بوده اند و بيشتر و بيشتر تضعيف شده اند. از ا ين لحاظ جای شگفتی نيست اگر مشاهده می کنيم که در اين جوامع از گذ شته های دور تا به امروز جنايت سنگسار بيشترين قربانی را از زنان گرفته است. دوستان سلام در این پست امیدوارم به دو سوال و ادعا بپردازم و پاسخ هایی قانع کننده و در خور ارائه کنم: * اول اینکه آیا اسلام به دنبال بهانه ای برای مچ گیری ، شکنجه و یا کشتن انسان ها ست؟ * و دیگر اینکه آیا بر اساس ادعای معترض ، زنان بیشترین قربانیان سنگسار هستند؟ البته این ذهنیت ، ممکن است به دلیل آسیب پذیر بودن زنان ، در ذهن ها ایجاد شده باشد، چرا که طبق معمول، و بر خلاف مرد که بعد از ارضای غریزه ی شهوانی خود ، صحنه را ترک گفته و در پی کار خود می رود، این ، زن است که باید علاوه بر بار گناه ، بار فرزند ناخواسته و رسوایی را نیز، به دوش بکشد.
پاسخ : گفتیم که یکی از راههای اثبات زنا اقرار اختیاری زنا کار( چه زن و چه مرد) می باشد و قاضی نباید در ادای کلمات اقرار، او را یاری دهد، چه رسد به اینکه بخواهد او را تحت فشار قرار داده ، وادار به اعتراف نماید . و اساسا اعترافی که از روی ترس یا شکنجه باشد در اسلام اعتباری ندارد و موجب حد نمی شود. امام حسین علیه السلام فرمود: در عصر خلافت عمر زن حامله ای را نزد وی آوردند . عمر از منشا حاملگی او پرسید. زن گفت: این حمل بر اثر زنا است و به این ترتیب اعتراف کرد. عمر نیز فرمان داد تا او را ببرند و سنگسار کنند. علی علیه السلام او را در مسیر دید . از حاضران پرسید این زن چه کرده است؟ گفتند به زنا اعتراف کرده و عمر دستور سنگسار او را داده است. حضرت فرمود: او را نزد عمر بر گردانید. او را بر گرداندند. ایشان نیز نزد عمر آمده ، به او فرمود: آیا دستور داده ای که این زن را سنگسار کنند؟ عمر گفت: آری. حضرت فرمود: بر خود این زن تسلط داری نه بر بچه ای که در رحم اوست.عمر[ ابراز بی اطلاعی کرد و] گفت: من نمی دانستم که او حامله است. حضرت فرمود: بر تو لازم بود که این موضوع را بررسی کنی . سپس به عمر فرمود: گویا این زن را تهدید کرده و ترسانده ای و با او برخورد شدید نموده ای؟ عمر گفت: چه بسا چنین کرده باشم . حضرت علی علیه السلام فرمود: آیا نشنیده ای که رسول خدا فرمود: لا حد علی معترف بعد بلاء؟ انه من قیدت او حبست او تهددت فلا اقرار له ( یعنی: کسی که بعد از تحمل سختی و بلا اعتراف نماید حدی بر او نیست. همانا هر کسی را که در بند کنند یا حبس یا تهدید نمایند [و بترسانند] اقرار او پذیرفته نیست ). در این هنگام عمر آن زن را آزاد نمود و گفت: زنان عاجزند از اینکه فرزندی مانند علی بن ابی طالب بیاورند. اگر علی نبود ، عمر هلاک می شد. (مناقب خوارزمی . ص 80 ) * در حالی که جنین در شکم، می تواند بهترین گواه و شاهد بر ارتکاب حرام باشد، آزاد و تبرئه شدن آن زن که بی شوهر باردار شده ، چه توجیهی می تواند داشته باشد؟ حضرت امام خمینی ره در کتاب تحریر الوسیله می فرماید: اگر زنی بی شوهر باردار شود حد بر او جاری نمی گردد ، الا اینکه چهار مرتبه اقرار به زنا نماید یا بینه بر او اقامه شود و بر کسی سوال و تفتیش از او در رابطه با حقیقت مطلب جایز نیست. (تحریر. ج 4 .ص 182 . مسئله 7) در قوانین جزای اسلامی هم بر این مطلب تاکید گردیده که : زنی که همسر ندارد به صرف باردار شدن مورد حد قرار نمی گیرد مگر آنکه زنای او از طریق یکی از راه های ذکر شده در این قانون ثابت شود[چهار بار اقرار یا شهادت چهار شاهد عادل] (ماده ی73 از قانون مجازات اسلامی) مرحوم صاحب جواهر نیز می فرماید : به اعتقاد ما (امامیه) اگر (زنی) بدون شوهر باردار شود حد بر او جاری نمی شود. (جواهر الکلام . ج 14 .ص 295) حضرت آیت الله مکارم در درس خارج حدود و تعذیرات خود و در ذیل همین مسئله می فرماید: از عبارت جواهر پیداست که این مسئله اجماعی است ( یعنی همه ی فقهای شیعه به آن حکم کرده اند) البته فرقه های اهل سنت هم غیر از مالکی همین حکم را پذیرفته اند. آیت الله مکارم در کتاب خود دلایلی را در رابطه با اثبات و توضیح این مدعا ذکر می فرماید از جمله : 1 . تمسک به اصل عدم جواز در اذیت بی دلیل مسلمانان و استصحاب عدم ارتکاب فعل حرام . 2 . دیگر آنکه، دلیل باردار شدن ، گسترده تر از زنا است ، از جمله : وطی به شبهه [یعنی مقاربت از روی اشتباه و در تاریکی صورت گیرد ،و زنی به جای همسر تصور شده و با او مقاربت شود]، یا مقاربت در خواب [اینکه زنی در خواب و بدون اختیار مورد تعرض قرار گیرد] ، و یا احتمال اکراه و اجبار زن به این کار(زنای به عنف)، یا انتقال منی در حمام [به دلیل باقی ماندن منی مرد در کف حمام و جذب آن از طریق نشستن زن] و... (چه باکره باشد و چه غیر باکره) ، که با وجود یکی از این احتمالات و شبهات ،حدود موضوعیت خود را از دست داده و به اجرا در نمی آید. ( انوار الفقاهه.کتاب الحدود و التعزیرات.ج1.ص189-190) توضیح اینکه:در حق الله هر گاه بتوان احتمالا تی عقلانی بر بی گناهی یک فرد تصور نمود، همین برای تبرئه کردن و آزار نرساندن به وی ، کفایت می کند. * همچنین حضرت استاد در رابطه با عدم وجوب سوال، بلکه عدم جواز آن ، دلایلی ذکر می فرماید از جمله اینکه : اصل ، عدم ارتکاب زنا ست [تا خلاف آن ثابت شود] و اصل ، عدم وجوب تفحص در شبهه ها ست. حرمت تجسس در امور مسلمین و حرمت تلاش برای کشف اسرار آنان، و حرمت اشاعه ی فحشاء از دیگر دلایل ایشان می باشد. بنا بر آنچه ذکر شد ، این که عده ای بگویند، واجب است جستجو و بررسی کنیم تا بتوانیم نهی از منکر کنیم یا حد الهی را جاری نماییم سخنی ضعیف و بی پایه است . ( انوار الفقاهه.کتاب الحدود و التعزیرات.ج1.ص19۰-19۱) * البته اگر تکرار و افزایش آن در جامعه ، موجب ترس و نگرانی ، نسبت به گسترش فساد و محرمات شود ، ممکن است حکم به وجوب بررسی و سوال شود به شرطی که باعث قطع یا تقلیل فساد شود، همچنان که درکتاب درالمنضود ، چنین آمده است. ( انوار الفقاهه.کتاب الحدود و التعزیرات.ج1.ص192) * با * با مطالبی که عنوان شد آیا برخورد اسلام با زنان فریب خورده ، برخوردی حمایتی و به دور از تبعیض نیست؟
+
نوشته شده در پنجشنبه بیست و نهم آذر 1386ساعت 7:14 توسط ریحان
|
بسم الله الرحمن الرحیم سنگسار (قسمت سوم):اقرار ، گزینه ای نامطلوب افشا: ......دسته [ای ] از افراد فکر میکنند روحانیون اسلامی یک مشت انسانهای ........ هستند که علاقه مند به سنگسارشدن مردم و کشتن انسانهای بیگناه هستند، و معمولا معتقدند که آخوند اسلام را خراب کرده است، .....قضیه کاملا برعکس است، یعنی اسلام آخوندها را خراب کرده است و آخوندها بیگناه هستند.............................. آخوند به ذات خود ندارد هیچ عیب، هرچه عیب است از اسلام است. دوستان سلام یکی از راههای اثبات زنا، اقرار و اعتراف صریح خود زناکار به گناه می باشد، البته به شرطی که این اعتراف تحت فشار و از روی اجبار نباشد، بلکه اختیاری بوده و در 4مرتبه و مجلس جداگانه تکرار شود. که در این صورت ، با اثبات جرم برای قاضی ، و در صورت تحقق دیگر شروط ، حکم سنگسار در مورد وی صادر می گردد. 2.از ابن عباس نقل شده که ماعز وقتی به نزد رسول اکرم آمد و اقرار به زنا نمود.حضرت به وی فرمود:وای بر تو شاید(تنها) او را بوسیدی یا (تنها) او را لمس کردی یا(تنها) به او نگاه کردی؟ گفت: نه ........... 3.( ادامه ی روایت قبل از زبان ابو هریره) :...رسول اکرم به ماعز فرمود:آیا می دانی زنا چیست؟ گفت: آری با آن زن رفتاری کردم که مرد با همسر حلال خود می کند. حضرت فرمود:از گفتن این مطلب چه قصدی داری؟ گفت:می خواهم که تطهیرم کنی.[اما باز هم رسول اکرم قانع نشده] فرمود : با او دخول کردی مانند میل در سرمه دان یا عصا در شئ ؟گفت: بله ای رسول خدا.......[ علی رغم تلاش حضرت برای منصرف کردن ماعز و با اصرار او عاقبت] حکم سنگسار در مورد وی [صادر و ] به اجرا در آمد.در این بین دو نفر ماعز را مورد سرزنش قرار دادند و به هم گفتند: خدا از او پوشاند ولی او راضی نشد الا اینکه مثل سگ سنگسار شود. 4.ابو بصیر از امام صادق چنین نقل کرد که فرمود :در زمان خلافت امیرالمومنین (ع)مردی به محضر امام رسید و گفت : ای امیر مومنان من زنا کرده ام .مرا پاک کن.حضرت به او فرمود: از کدام طایفه و قبیله ای؟ گفت: از طایفه ی مزینه هستم.امام فرمود: آیا از قران چیزی خوانده ای؟ گفت : آ ری. فرمود: پس بخوان. مرد مقداری از آیات قران را به خوبی خواند. 5.اصبغ ابن نباته نقل می کند که مردی نزد امیرالمومنین آمد و گفت یا امیرالمومنین من زنا کردم پس پاکم کن.حضرت از او روی گرداند .سپس فرمود: بنشین.[آنگاه خطاب به حضار] و فرمود: آیا عاجزید از اینکه اگر به این گناه نزدیک شدید آن را برخود مستور نگاه دارید همچنان که خدا آن را مستور نگاه داشت؟.....[اما جوان دلش آرام نشد] در نهایت بعد از اعتراف سوم حضرت فرمود: برو تا در موردت پنهانی [تحقیق و] سوال نماییم همچنان که آشکارا سوال نمودیم پس اگر بازنگشتی تو را طلب نخواهیم کرد.
+
نوشته شده در جمعه بیست و سوم آذر 1386ساعت 19:41 توسط ریحان
|
بسم الله الرحمن الرحیم سنگسار(قسمت دوم): تنفر یا تطهیر؟ افشا:.... به نظر میرسد سنگسار کردن و چشم در آوردن و دست بریدن و این گونه رفتارها در زمان محمد خشن ترین شیوه های کشتن یک انسان به شمار میرفته اند، یعنی تلاش مسلمانان این بوده است که از سر کین خواهی و خشونت طلبی به بد ترین و خونبارترین شکل ممکن یک انسان را بکشند و وحشتناک ترین صحنه ممکن را بوجود بیاورند،..... ..... روشن است که جلوی تجاوز را نمیتوان گرفت، مسئله مهم این است که دستکم تجاوز جرم شناخته شود، و در اسلام چنین نیست. تجاوز به زنان اسیر شده در جنگ از انگیزه های اصلی مسلمانان برای شرکت در جهاد بوده و همچنان هم هست . پاسخ: معترض ، مسلمانان را در رابطه با انحرافات جنسی به واکنشی وحشیانه آن هم از سر کین خواهی و خشونت طلبی ، متهم می نماید و از سوئی آنان را انسان های شهوت پرست و آلوده ای معرفی می کند که یکی از اهداف اصلی آنان از شرکت در جهاد و صحنه های نبرد چیزی جز به چنگ آوردن زنان زیبا روی و تجاوز به آنان نبوده است. بی پایگی این ادعا،آنجایی نمود می یابد که براساس اظهارات وی (که منکر مبدا وحیانی برای قوانین جزایی اسلامی است ) ،باید این خود مسلمانان باشند که در عین شهوت گرائی ،با وضع چنین قوانین سخت گیرانه ای ،به دست خود عرصه را بر خویش تنگ نموده باشند ، که این مطلب اصلا با عقل سازگار نیست. زیرا طبق معمول باید قانون گزاران غیر الهی نفع خود را در وضع قوانین لحاظ نمایند ، نه اینکه کار را بر خود دشوار سازند. در جزیره العرب پیش از اسلام هرزگی و فحشا امری عادی می نمود تا جائیکه بسیاری از زنان فاحشه به این فساد و آلودگی مشهور بوده اند به گونه ای که به آنان زنان صاحب پرچم اطلاق می شد، زیرا بر سر در آنان پرچمی نصب شده بود تا معرف شخصیت شیطانی صاحب خانه باشد و متقاضیان را به خانه ها ی آنان رهنمون شود.
بسیاری از بزرگان و اشراف قریش همچون ابوسفیان و ..........بی پروا به این خانه های فساد رفت و آمد داشته و حتی پس از آن، رفتار جنسی خود را برای دیگران نقل می نمودند. پس با این اوصاف، اگر (بنا به ادعای معترض) این دین ، غیر الهی و ساخته و پرداخته ی بشری شهوت ران باشد چه لزومی داشت که با وضع چنین قانون سختگیرانه ای ، رسیدن به امیال شهوانی را برای خود دشوار و بعضا نا ممکن سازند؟ در ضمن ، مجازات های اسلامی از جمله سنگسار ، زمانی در مدینه رسمیت یافت و به اجرا در آمد که دین نوپای اسلام برای گسترش و پیشرفت ، به جلب نظر و حمایت مردم نیازی مبرم داشت و ایجاد محدودیت نسبت به آنچه خو گرفته اند و اجرای مجازات هایی چنین سنگین می توانست از محبوبیت آن در بین مردم بکاهد . بنابر این تنها توجیه قابل قبول در این رابطه الهی بودن این قوانین آن هم در جهت رعایت مصالح عمومی جامعه، با محدود کردن امیال خارج از اعتدال و مخرب آنان می باشد. در ثانی معترض می کوشد تا مجازاتهای اسلامی از جمله سنگسار را نوعی کین ورزی غیر عقلانی در جهت انتقام جویی های شخصی و تنها برای زجر دادن هم نوعان خود معرفی نماید. اما با کمی بررسی و تامل ، بطلان این ادعای معترض نیز،برای هر انسان حقیقت طلبی آشکار می گردد : اول اینکه اگر بنای قانون گزار کین ورزی و انتقام جویی های شخصی بود باید سخت ترین مرگها و شکنجه ها در رابطه با خیانت و ابراز دشمنی و تلاش برای ضربه زدن به اسلام اعمال می شد در حالی که این گونه نیست وبا مراجعه به منابع تاریخی معلوم می گردد که هیچ یک از دشمنان اسلام به چنین کیفری مجازات نشدند و نیز از هیچ یک از سنگسار شد گان سابقه ی خصومتی نسبت به اسلام مشاهده و ضبط نگردیده است.حتی با جرات می توان ادعا نمود که اکثر قریب به اتفاق سنگسار شدگان در زمان رسول اکرم و امیرالمومنین صلواه الله علیهما ،کسانی بوده اند که با میل و اراده ی خود و برای پاک شدن از گناه ، و رهایی از سنگینی عذاب وجدان ، از این مجازات استقبال کرده اند ، و این حکم به تقاضای خود آنان وپس از مراجعه ی آزادانه ومکرر و اعتراف صریحشان به زنا ، در مورد ایشان به اجرا در آمده است ، و این مطلب مبین ایمان و اعتقاد قلبی آنان به اسلام می باشد، که درک چنین واقعیتی راه را به کلی بر اتهامات واهی معترض می بندد. دلیل دیگری که هر انسان خردمند و منصفی را به رد ادعاهای بی اساس معترض در علاقه مند بودن اسلام به زجر انسانها وا می دارد این است که علی رغم سنگین بودن مجازات زنا ،براساس معیارها و چهارچوبی که اسلام تعیین نموده ، راه اثبات آن بسیار دشوار و در موارد ی ،غیر ممکن جلوه می نماید. به گونه ای که حتی چنین به ذهن تبادر می نماید که اسلام در حقیقت ،مجازات خطا پیشگان را به عنوان یک اصل خدشه ناپذیر و غیر قابل اغماض دنبال نمی کند بلکه آن را تنها به عنوان عاملی بازدارنده در جهت مهار نفس سرکش بشری و در راستای صیانت از کرامت انسان ارزشهای اخلاقی جامعه مورد تاکید قرار می دهد .
+
نوشته شده در سه شنبه سیزدهم آذر 1386ساعت 19:14 توسط ریحان
|
بسم الله الرحمن الرحيم
سنگسار(قسمت اول): زنا در محكمه ي وجدان دوستان سلام افشا :... آيا در شريعت اسلام مکافات سنگسار وجود دارد يا نه؟... پاسخ: معترض ادعا مي کند که زنا وارتباط ناسالم جنسي جرم نيست بلکه تنها عملي غير اخلاقي است .من پاسخ توهم وي را با 3 پرسش آغاز مي کنم : اولا : تعريف معترض از جرم چيست و اساسا در ديدگاه وي به کدامين عمل و با کدامين شاخصه جرم اطلاق مي شود ؟ ثانیا: اخلاق در نظر وي چه تعريفي دارد و تلقي وي از عمل اخلاقي يا غير اخلاقي چيست؟ ثالثا: در کدامين قانون ومنشور نانوشته اي جرم بودن يا غير مجرمانه بودن زنا را جستجو کرده و به چنين نتيجه اي رسيده است؟
اينها سوالاتي است که معترض و امثال وي هرگز پاسخ و توجيه قابل قبولي براي آن نخواهند داشت چرا که با انکار يگانه خالق هستي و تنها واقف به مصالح بشر و تنها شايسته ي تقنين در عالم يعني خداوند ،باب معرفت به حقايق عالم بسته شده و دست يافتن به قانوني که در بر گيرنده ي همه ي مصالح و کماليات بشر باشد غير ممکن خواهد بود و انسان از يک برنامه ي مدون با اصولي محکم و استواردر جهت رسيدن به رشد و تعالي محروم خواهد ماند. آنچه براي موحدين مسلم و قطعي است آن که ، نهي و نکوهش اديان الهي( از جمله اسلام ) ازيک فعل يا شيئ نشان دهنده ي ارتباط مستقيم آن با سر نوشت انسان و جوامع بشري بوده ، و شدت نهي شرايع آسماني و تعيين مجازاتهاي سنگين براي يک جرم يا معضل اجتماعي ، نشان گرتاثير به سزا و تخريبي آن درسلامت وپويايي جامعه وافراد آن در مسير تعالي و بالندگي است. در اين ميان يکي از سنگين ترين مجازات ها مربوط به انحرافات جنسي است که ممکن است با ديدي محدود و يک جانبه گرايانه بسيار تند و خشونت بار جلوه نمايد. معترض و هم فکرانش ايجاد ارتباط جنسي مطابق ميل و خارج از ضابطه يا به تعبير ديگر زنا را مربوط به دايره ي اختيارات و آزادي هاي فردي هر انساني دانسته و منع او را از ابراز تمايلات دروني ،مخالف آزادي هاي وي و تعدي به حريم خصوصي افراد تلقي مي کنند . طبق اين نظر هرگاه دونفر، بر خلاف قانون طبيعت و وجدان ، و صرفا به قصد ارضائ غريضه ي شهواني با هم در آميزند ، آثار اين انحراف تنها دروجود آن دو خلاصه شده و از محدوده ي دو بدن فراتر نمي رود، در حالي که براساس آموزه هاي دين وبر خلاف اين نگاه ساده انگارانه ، تک تک کنش و واکنش هاي هر انساني بر جامعه وحتي نسل هاي اتي بشري تاثير مستقيم و غير قابل انکار مي گذارد. زنا چگونه جرم نيست در حالي که هر عقل سليمي با بررسي آثار و تبعات تخريبي آن از بعد فردي وجامعه شناختي ، بر جرم و ناهنجار بودن آن صحه مي گذارد : 1. افزايش نا امني براي زنان و دختران در اثر شيوع اين آفت اجتماعي ، 2. فرار جوانان از پذيرش بار مسئوليت تشکيل خانواده و تن ندادن به ازدواج به خاطر نقد و سهل الوصول بودن لذات شهواني 3.ايجاد حس بد بيني و بي اعتمادي در بين دختران و پسران پايبند به اخلاق و بي رغبتي آنان نسبت به ازدواج و تشکيل خانواده به خاطراحتمال عدم سلامت طرف مقابل ، 4. عدم وفاداري وپايبندي جوانان به وعده ها وتعهدات خود و در نتيجه ايجاد شکست ها،ناکامي ها و سرخوردگي ها ي عاطفي براي طرف مقابل . 5. بالا رفتن سن ازدواج خصوصا دردختران و تشديد بحرانهاي روحي و جسمي در جوانان 6. افزايش سوء ظن در بين همسران نسبت به سلامت يکديگرحتي پس از گذشت سال ها زندگي مشترک ، 7. متزلزل شدن کانون خانواده ها وافزايش آمار طلاق 8. گسترش اختلافات و نزاع هاي بين خانواده ها تا سر حد قتل يا گسست روابط فاميلي 9.طرد دختران فريب خورده از خانواده ها و در نتيجه از دست دادن حمايت مالي و اجتماعي خانواده و مجبور شدن آنان به تحمل تجرد وکار کردن براي امرار معاش ۱۰. جذب شدن دختران فريب خورده و فراري يا طرد شده از کانون خانواده به خانه هاي فساد براي تن فروشي جهت تامين امنيت و در آمد هاي بي مرارت 11. ايجاد ميل به تجربه ي شکل هاي ديگر انحرافات جنسي وگناهان بيشترو بزرگترتا جايي که افراد تلاش مي کنند براي دست يابي به لذت شهواني بيشتر به مقاربت هاي جمعي در آن واحد يا حتي نزديکي با حيوانات روي آورند. ۱۲. از بين رفتن حيا و گسترش بي شرمي در جامعه تا جايي که ديگر براي چنين افرادي شهره شدن به گناه و بد نامي ،هيچ ناراحتي و نگراني را در پي ندارد. 13. بي غيرت وبي تفاوت شدن افراد زنا کار نسبت به سلامت خانواده و فرزندان تا جايي که ديگر حتي در قبال انحرافات جنسی همسر و فرزندان واکنشی از خود نشان نخواهند داد. 14. قوت یافتن احتمال گرایش زناکاران به زنای با محارم ، تا جایی که در مرتبه های بعدی انحراف حتی اعضای خانواده ها ی آنان نیز، از تعرض مصون نخواهند بود. 15. شیوع بیماری های همه گیر و صعب العلاج مقاربتی 16. افزایش آمار سقط جنین 17.ولادت فرزندان بی هویت وسر راهی 18. اختلال در نسل و محرومیت فرزندان نامشروع از ارث و حمایت های خانوادگی ، فامیلی و اجتماعی 19. بحرانهای روحی و عاطفی برای کودکان سر راهی، که بعضا تا اخر عمر از آغوش گرم والدین محروم خواهند ماند و با حسرت نشناختن هویت خویش بعد از سالها تلاش نا موفق ،مایوسانه و با قلبی پراندوه این دنیا را وداع خواهند گفت . 20. بزه کارشدن کودکانی که به خاطر عدم تجربه ی عطوفت والدین، در نهایت ، مسیرانتقام از اجتماعی را که آن را در بد بختی خود دخیل می دانند در پیش گرفته و به موجوداتی شرور و خطر ناک بدل خواهند شد (می توان به راحتی سنگدل ترین و خون خوارترین جنایت کاران تاریخ را در میان حرام زادگان و افرادی با هویت های نامعلوم یافت) آیاهمه ی این تبعات شوم که در حقیقت گوشه ای ازآثاراین خودکامگی بشر می باشد دلیل موجهی نخواهد بود تا امثال معترض به خود آمده و همچنان بر حرف باطل و بی پایه ی خود اصرار نورزند؟ چگونه است که عبور از چراغ قرمز در شب آن هم در خیابانی خلوت بر اساس توافق همگان قانون شکنی و جرم تلقی شده و فرد مجرم مستحق عقوبت و پرداخت جریمه می باشد اما اقدام به این خطای اجتماعی با پیامدهایی چنین مخرب وسنگین ، در نظر معترض عملی صرفا غیر اخلاقی و نه جرمی قابل پیگرد جلوه می نماید ؟ به راستی چه جنایتی برای یک کودک سرراهی از این بالاتر که زن و مردی خود خواه بدون در نظر گرفتن آینده و سرنوشت وی و تنها برای اطفای شهوت و لذتی زود گذربه چنین کاری دست بزنند و بدین واسطه ولادتی نامیمون را برای او رقم بزنند .انسان جوجه ی ماشینی نیست که با بودن اب و دان و بدون درک حضور والدین به زندگی ادامه داده و به کمال مطلوب خود برسد، او نیاز دارد که در آغوش گرم والدین خود جای گیرد ، بوسیده شود و با نوشیدن هر جرعه شیر از سینه ی مادر، محبت و عشق را تجربه نماید، تا بدین سان ساختارشخصیتی و انسانی وی شکل گیرد و تحت تربیت صحیح والدین به بار بنشیند. زن و مردی که بدون پذیرش مسئولیت ،این طفل را به جامعه تحمیل نموده و با بی مبالاتی و بی تفاوتی ، به ادامه ی شهوت رانی خود در مرتبه های متعدد و با افراد دیگرادامه می دهند ، چگونه خود را انسان می نامند؟ و گذشته از این و در کنار چنین کودکان محروم ازهویت و عاطفه ، جرم و گناه جنینی که با سقط شدن ازادامه ی حیات وتجربه ی زیباییهای عالم محروم می شود چیست ؟
+
نوشته شده در پنجشنبه هفدهم آبان 1386ساعت 23:52 توسط ریحان
|
بسم الله الرحمن الرحيم
اعدام (قسمت ششم) :اعدام طالباني نقد پاسخ آرش بي خدا به سيد علي تهراني از شاگردان آيت الله بهجت افشا : در دين اسلام قتل عام کردن مخالفين اسلام قانوني و اخلاقي به شمار ميرود و همه مردم جهان بايد از اين واقعيت آگاه شوند. جواب :اين هم يکي ديگر از دروغ هاي معترض که اصلا حقيقت ندارد . بنده براي اثبات مدعايم به زندگي مسالمت آميز مسلمانان و اقليتهاي ديني و مذهبي در ايران و بسياري از کشور هاي اسلامي، اشاره مي کنم. اختلاف نظر لزوما به معني رو در رو شدن نيست. اسلام نبرد و قتال را تنها در مقابل دشمنان و مخالفاني که اسلحه به دست گرفته و به مرزهاي جغرافيايي ويا اعتقادي مسلمانان حمله و تجاوز کرده باشند که اصطلاحا به آنان کافر حربي گفته مي شود مجاز مي داند ، و براي مخالفيني که به زندگي عادي خود مشغولند و براي مسلمانان و مباني فکري آنان تهديدي به حساب نمي آيند ،احترام قائل شده و از تعرض به آنان شديدا نهي مي نمايد . از منظر اسلام جنگ ابتدايي با کساني که به رويارويي با اسلام بر نخواسته اند ، عملي خود سرانه ، غير الهي ، و نا مشروع مي باشد : و قاتلوا في سبيل الله الذين يقاتلونکم و لا تعتدوا ان الله لا يحب المعتدين (بقره-190) در راه خدا با آنانکه به جنگ و دشمني شما برخيزند جهاد کنيد ليکن ستمکار نباشيد که خدا ستمکاران را دوست ندارد. ...ولا تقاتلوهم عند المسجد الحرام حتي يقاتلوکم فيه فان قاتلو کم فاقتلوهم کذلک جزاء الکافرين فان انتهوا فان الله غفور رحيم (بقره-191و192)در مسجد الحرام با آنها قتال نکنيد مگر آنکه آنها پيش دستي کنند ، در اين صورت رواست که آنها را به قتل برسانيد . اين است کيفر ستمکاران . پس اگر دست از شرک و ستم بدارند از آنها در گذريد که خدا آمرزنده و مهربان است. و قاتلوهم حتي لا تکون فتنه و يکون الدين لله فان انتهوا فلا عدوان الا علي الظالمين (بقره-193)و با کافران جهاد کنيد تا فتنه و فساد از روي زمين برداشته شودو همه را آيين ،دين خدا باشد ،و اگر از فتنه و جنگ دست کشيدند(با آنها به عدالت رفتار کنيد که) ستم جز بر ستمکاران روا نيست. البته لازم به تذکر است : چون ماهيت و ساختار اسلام از سوي معترض مورد کند وکاو قرار مي گيرد ، رفتار وحشيانه ي اقليت هاي افراطي مانند طالبان يا سلفي ها وتکفيري هاي وهابي مسلک ، با قرائتي شاذ و ناصحيح از اسلام که مورد قبول هيچ يک از فرقه هاي اسلامي نيست ، نبايد به عنوان نمادي از خشونت اسلام و مسلمانان تلقي يا معرفي گردد . همچنان که کشتارهاي بي رحمانه و خشونتهاي غير انساني صليبيون در جنگهاي دامنه دار و چندين ساله شان عليه مسلمانان ، يا جنايات بي شرمانه و سازمان يافته ي عصر حاضر ، توسط دو لت مردان آمريکا يي ، در خاور ميانه ، ربطي به آيين آسماني و متعالي حضرت مسيح عليه السلام ندارد. و جنايات صهيونيستهاي اشغال گر نيز ، به پاي دين ارزشمند و باکرامت حضرت موسي عليه السلام نوشته نخواهد شد . چرا که اين بزرگواران ، خود ،پرچم داران راستين عدالت و مبارزه با ظلم و تعدي به حقوق مظلومين و ارزشهاي بشري بوده اند. تارنماي افشا ،تلاش مي کند تا جنايات گروه هايي افراطي مانند القاعده را به اسلام و مسلمانان نسبت دهد در حالي که مسلمانان خود جزء بزرگترين قربانيان خشونتهاي اين طايفه ي شيطانيند . گروهي به شدت خشن و منحرف، با پيشينه ي تاريخي نه چندان دور ، که در ابتدا توسط استعمار پير ( بريتانياي کبير ) و براي ايجاد تفرقه در بين کشور هاي اسلامي و تضعيف آنان به وجود آمد و در حال حاضر و در قالبي جديد ، پيشبرد اهداف و سياست بازيهاي اربابان آمريکايي خود را در قلب خاورميانه عهده دار مي باشند . در عصر حاضر که مي رفت تا پس از پيروزي انقلاب اسلامي ايران ، و با افزايش موج اسلام خواهي و گرايش جوانان و اساتيد دانشگاه هاي غرب به سمت معنويت ، شاهد تحول ، بيداري و آمادگي انسانهاي تشنه ي عدالت براي ياري آخرين مصلح بشريت باشيم ، با به صدا در آمدن زنگ خطر براي ابر قدرتها ، القاعده باهمان تعصبات وانحرافات و با همان وابستگي اسلاف خود و البته مجهزتر و سازمان يافته تر به ميدان آمد تا با خدشه دار کردن و کريه جلوه دادن چهره ي اسلام ، سير گرايش به اسلام را در نسل جوان کند نمايد و از طرفي با ايجاد نا امني ، دست اندازي زياده خواهان ِقدرت محور به اراضي اسلامي را ممکن ساخته ، مشروع جلوه نمايد . اوج وابستگي اين اقليت و هم مسلکان منحرف آنان زماني نمود و عينيت بيشتري مي يابد که در عصر کنوني که همه ي مصلحان و انديشمندان اسلامي راه نجات مسلمانان را رفع اختلافات و اتحاد و انسجام در همه ي عرصه ها عنوان نموده اند، اينان بر خلاف جريان در حال شکل گيري جهان اسلام ، بر طبل اختلاف و تفرقه مي کوبند وبه کم ترين بهانه اي بر ديگر مذاهب اسلامي تاخته و آنان را متهم به کفر مي کنند. جمود فکري آنان در جنگ نابرابر و 33 روزه ي اسراييل عليه لبنان به نحو چشمگيري ملموس و مشهود است . برخي از علماي تند روي اين مسلک با چشم پوشي از خطر فوق العاده و فزاينده ي اسراييل و صرفا به خاطر تعصبي پوچ و نا معقول نسبت به تشيع ، نه تنها ، یاری رساندن به نیروهای مقاومت حزب الله در دفاع از سرزمین خود را به هر شکلی که باشد ،تحریم نمودند ، حتی به این بسنده نکرده و سیاست مدارانشان ، طبق توافقی پنهانی ، بخشی از هزینه ها ی جنگی اسراییل از جمله سوخت جنگنده بمب افکنهای آنان را بر عهده گرفتند . همان هایی که مبارزه با اسراییل برایشان از اولویت و حسن چندانی بر خوردار نیست ، تمام هم و توان خود را در ترور و بمب گذاری در تجمعات مردمی و غیر نظامی مسلمانان ، مخصوصا عزاداران شیعی صرف نموده و بدین سان وفاداری خود را به اربابان ضد اسلامی خود به اثبات رسانده اند. البته خود زنی های تسلیحاتی غرب ومتهم نمودن اسلام گرایان برگ دیگری از این سناریوی شیطانی، در تحریف واقعیت ها ، برای پرده پوشی بر جنایات خود و مشوه نمودن چهره ی اسلام است که فعلا مجال پرداختن به آن نیست. برای آشنایی با نحوه ی شکل گیری این نطفه ی ناپاک استعمار ، به کتاب خاطرات مستر همفر (جاسوس انگلیسی ) مراجعه کنید.
+
نوشته شده در پنجشنبه هفدهم آبان 1386ساعت 23:35 توسط ریحان
|
بسم الله الرحمن الرحيم
سلام افشا : از اين گذشته مکافات اعدام در اسلام تنها براي قاتلين نيست، اين مجازات غير انساني در بسياري از موارد ديگر نيز وجود دارد، از جمله روزه خواري در ماه رمضان، ارتداد، همجنسگرايي، بنابر اين مخالفت انسانگرايان با مجازات مرگ تنها محدود به قصاص نميشود. پاسخ : در احکام جزايي اسلام کشتن افراد فقط و فقط در دو مورد مجاز و درغير آن دو ممنوع مي باشد : الف- قصاص در رابطه با قتل عمد ب- اِفساد في الارض يعني ايجاد فتنه و تباهي ، تهديد امنيت رواني ، فکري و اعتقادي افراد جامعه ودر يک جمله به خطر انداختن سلامت جامعه ، و در غير اين دو مورد حکم اعدام براي کسي صادر نمي گردد . .....من قتل نفسا بغير نفس او فساد في الارض فکانما قتل الناس جميعا....... (مائده -32) .....هرکس انساني را بدون حق قصاص ويا بي انکه فساد و فتنه اي در روي زمين انجام داده باشد به قتل برساند ،مانند آن است که همه ي مردم را کشته باشد.... بنا بر اين تنها خطا کاراني استحقاق اعدام مي يابند که با ، تعرض به حريم اجتماع ، و بي اعتنايي به ضابطه هاي شرعي و اخلاقي جامعه ، آن هم با انجام گناه در منظر عموم ، مصداق اِفسادو تباهکاري در زمين ، بر آنان عينيت يا بد .گناه ، همچون يک بيماري مسري ، به راحتي از شخص آفت زده به افراد سست ايمان انقال مي يابد و در لايه هاي مختلف اجتماع ، پراکنده شده و آثار تخريبي خود را در سرنوشت جامعه ، بر جاي خواهد گذاشت. کساني که با جرم علني خود ، قبح گناه را در اذهان کمرنگ مي نمايند و موجب ترغيب ديگران به اين کار مي شوند ، در انحراف جامعه مسئولند و بايد عواقب آن را هم پذيرا باشند . بر خلاف تصور برخي نا آگاهان ، گناهاني که از ناحيه ي شرايع آسماني مورد نهي و نکوهش قرار گرفته اند از قبح ذاتي بر خوردارند و اثر ويران گر خود را در روح ، جسم وانديشه ي فرد فرد جامعه باقي ميگذارند ، لذا مورد نهي شديد قرار گرفته و علاوه بر ارتکاب آن ، قبح زدايي و ترويج آن نيز به شدت مذمت گرديده است و با مرتکبين علني با قاطعيت برخورد مي شود . اما در مقابل ، با کساني که در خلوت هاي خود ، گناه مي کنند ، با مماشات برخورد مي شود . نه به اين معني که جرمي صورت نگرفته و يا آن ها موستوجب عقوبت آخرتي نيستند ، بلکه به خاطر نشکستن حرمت دين از کيفر دنيوي آن ها چشم پوشي مي شود. براي مثال فردي را در نظر بگيريد که در جامعه از ظاهري موجه برخوردار است ، اما متاسفانه ،ساليان سال در خلوت به گناهي بزرگ مثل مصرف مشروبات الکلي ، مشغول مي باشد، و براي حفظ آبروي خود آن را علني نمي کند ،اين فرد از سوي قوانين کيفري اسلام مورد تعرض و بر خورد قرار نمي گيرد. حتي قانون به حمايت از وي که حريم اجتماعي دين را محترم شمرده و هنجار هاي مثبت اجتماعي و ديني را اگر چه به ظاهر رعايت نموده ، بر مي خيزد و حفظ آبرويش را واجب مي شمرد ، تا جايي که غيبت و سلب آبروي چنين افرادي حرام و از گناهان کبيره مي باشد . يعني اگر احيانا کسي از فسق پنهان او با خبر شد حق اظهار آن را در حضور دیگران ندارد ، تا نکند که به خاطر ازدست دادن مهم ترین سرمایه ی انسانی یعنی آبرو ، فرصت توبه و بازگشت از او گرفته شود. اما در صورتی که فرد هنجار شکنی کند و با ارتکاب علنی این عمل حرام بی حیایی خود را به نمایش گذارد ،در معابر عربده بکشد و بد مستی نماید یا برای نوامیس مردم مزاحمت ایجاد نماید ، با وی به شدت برخورد می شود . البته حکم او در مرحله ی اول ، حتی دوم و سوم تازیانه است و اعدام نیست .اما اگر بعد از هر مرتبه مصرف آشکارای مشروبات ، در دادگاه محکوم به تحمل حدِ تازیانه شود ، و با این حال با پر رویی تمام و برای مرتبه ی چهارم ، اقدام به این کار نماید به عنوان مفسدِ فی الارض ، اعدام خواهد شد . ارتداد هم به خودی خود ، حکم اعدام را برای کسی در پی ندارد . هستند مسلمان زاده هایی که در حال حاضر از دین برگشته و دیگر اعتقادی به خدا ندارند و دین باوری را ناشی از نا بخردی می پندارند ، اما قانون متعرض آنان نمی شود .آن ها می توانند آزادانه و آن طوری که مایل باشند بیاندیشند، و در حریم خصوصی منزل خود زندگی کنند . اما حق ندارند این ارتداد و بازگشت از اعتقادات را در بوق و کرنا نموده و با کشاندن انحراف خود ، به حیطه ی اجتماع ، برای انحراف دیگران تلاش کنند و باتبلیغات خود افراد را در اعتقاداتشان دچار تزلزل و تحیر نمایند که در این صورت و با احراز فساد انگیزی ، و صدق جنگ با خداوند ، با آن ها برخورد خواهد شد . البته این حکم شامل پرسش و تحقیق و طرح شبهات در جمع های علمی نیست که سوال مقدمه ی علم است ، و خود اسلام به تدبر و تفکر و مطالعه در همه ی امور سفارش می کند و از پذیرش دین ، آن هم از روی احساس و بدون تحقیق نهی می نماید .( بنده صحبت در رابطه باتشویق به تحقیق و اندیشیدن ، و تحسینِ حقیقت پژوهی در اسلام و عدم پذیرش کورکورانه دین را به فرصت دیگری موکول می کنم . ) این مطلب در موارد دیگر هم صادق است ، یعنی تا گناهی علنی نشود مجازات دنیوی را برای گناه کار به دنبال نخواهد داشت .(البته بحث گناهان اجتماعی مثل خیانت به کشور یا سعی در فاسد و معتاد کردن جوانان مستثنی است که به آن هم خواهم پرداخت.) از آن سوی ، اسلام تجسس و ورود به حریم خصوصی افراد راممنوع و جرم اعلام نموده و به کسی اجازه ی کنجکاوی برای کشف گناهان شخصی و پنهان را نمی دهد ، اگر ماموری از دیوار منزلی بالا برود ، یا با بو کردن دهان افراد ، بخواهد پی به شراب خوردن آن ها ببرد ، یا با تحت فشار قرار دادن کسی ، او را وادار به اعتراف گناه بنماید ، در همه این موارد، خود ، مرتکب جرم شده و باید با مامور خاطی برخورد قضایی شود.در آیین اسلام تفتیش عقاید برای آشکار نمودن نهفته های درون ، جرم و گناهی قابل پی گیری است .در اینجا مناسب دیدم تا با آوردن فرمان هشت ماده ای حضرت امام ره که بر گرفته از تعالیم ناب و ارزشمند اسلامی است ، هر گونه شبهه ای را در این رابطه بر طرف نمایم : فرمان هشت ماده اي حضرت امام (ره) خطاب به قوای سه گانه بسم اللَّه الرحمن الرحيم در تعقيب تذكر به لزوم اسلامي نمودن تمام ارگانهاي دولتي بويژه دستگاههاي قضايي و لزوم جانشين نمودن احكام اللَّه در نظام جمهوري اسلامي به جاي احكام طاغوتي رژيم جبار سابق ، لازم است تذكراتي به جميع متصديان امور داده شود . اميد است انشاءاللَّه تعالي با تسريع در عمل ، اين تذكرات را مود توجه قرار دهند. 1- تهيه قوانين شرعيه و تصويب و ابلاغ آنها با دقت لازم و سرعت انجام گيرد و قوانين مربوط به مسائل قضايي كه مورد ابتلاي عموم است و از اهميت بيشتر برخوردار است در راس ساير مصوبات قرار گيرد ، كه كار قوه قضاييه به تاخير يا تعطيل نكشد و حقوق مردم ضايع نشود ، و ابلاغ و اجراي آن نيز در راس مسائل ديگر قرار گيرد 2- رسيدگي به صلاحيت قضات و دادستانها و دادگاهها با سرعت و دقت عمل شود تا جريان امور ، شرعي و الهي شده و حقوق مردم ضايع نگردد . و به همين نحو رسيدگي به صلاحيت ساير كارمندان و متصديان امور ، با بيطرفي كامل بدون مسامحه و بدون اشكالتراشيهاي جاهلانه كه گاهي از تندروها نقل ميشود ، صورت گيرد تا در حالي كه اشخاص فاسد و مفسد تصفيه ميشوند اشخاص مفيد و موثر با اشكالات واهي كنار گذاشته نشوند . و ميزان ، حال فعلي اشخاص است با غمض عين از بعض لغزشهايي كه در رژيم سابق داشتهاند ، مگر آنكه با قرائن صحيح معلوم شود كه فعلاً نيز كارشكن و مفسدند. 3- آقايان قضات واجد شرايط اسلامي ، چه در دادگستري و چه در دادگاههاي انقلاب بايد با استقلال و قدرت بدون ملاحظه از مقامي احكام اسلام را صادر كنند ، و در سراسر كشور بدون مسامحه و تعويق به كار پر اهميت خود ادامه دهند . و مامورين ابلاغ و اجرا و ديگر مربوطين به اين امر بايد از احكام آنان تبعيت نمايند تا ملت از صحت قضا و ابلاغ و اجرا و احضار ، احساس آرامش قضايي نمايند ، و احساس كنند كه در سايه احكام عدل اسلامي جان و مال و حيثيت آنان در امان است و عمل به عدل اسلامي مخصوص به قوه قضاييه و متعلقات آن نيست ، كه در ساير ارگانهاي نظام جمهوري اسلامي از مجلس و دولت و متعلقات آن و قواي نظامي و انتظامي و سپاه پاسداران و كميتهها و بسيج و ديگر متصديان امور نيز به طور جدي مطرح است و اَحدي حق ندارد با مردم رفتار غير اسلامي داشته باشد. 4- هيچ كس حق ندارد كسي را بدون حكم قاضي كه از روي موازين شرعيه بايد باشد توقيف كند يا احضار نمايد ، هر چند مدت توقيف كم باشد . توقيف يا احضار به عنف ، جرم است و موجب تعزير شرعي است. 5- هيچ كس حق ندارد در مالِ كسي چه منقول و چه غيرمنقول ، و در مورد حق كسي دخل و تصرف كند يا توقيف و مصادره نمايد مگر به حكم حاكم شرع ، آن هم پس از بررسي دقيق و ثبوت حكم از نظر شرعي. 6- هيچ كس حق ندارد به خانه يا مغازه و يا محل كار شخصي كسي بدون اذن صاحب آنها وارد شود يا كسي را جلب كند ، يا به نام كشف جرم يا ارتكاب گناه تعقيب و مراقبت نمايد ، و يا نسبت به فردي اهانت نموده و اعمال غير انساني - اسلامي مرتكب شود ، يا به تلفن يا نوار ضبط صوت ديگري به نام كشف جرم يا كشف مركز گناه گوش كند ، و يا براي كشف گناه و جرم هر چند گناه بزرگ باشد ، شنود بگذارد و يا دنبال اسرار مردم باشد ، و تجسس از گناهان غير نمايد يا اسراري كه از غير به او رسيده و لو براي يك نفر فاش كند . تمام اينها جرم [و] گناه است و بعضي از آنها چون اشاعه فحشا و گناهان از كباير بسيار بزرگ است ، و مرتكبين هر يك از امور فوق مجرم و مستحق تعزير شرعي هستند و بعضي از آنها موجب حد شرعي ميباشد. 7- آنچه ذكر شد و ممنوع اعلام شد ، در غير مواردي است كه در رابطه با توطئهها و گروهكهاي مخالف اسلام و نظام جمهوري اسلامي است كه در خانههاي امن و تيمي براي براندازي نظام جمهوري اسلامي و ترور شخصيتهاي مجاهد و مردم بيگناه كوچه و بازار و براي نقشههاي خرابكاري و افساد فيالارض اجتماع ميكنند و محارب خدا و رسول ميباشند ، كه با آنان در هر نقطه كه باشند ، و همچنين در جميع ارگانهاي دولتي و دستگاههاي قضايي و دانشگاهها و دانشكدهها و ديگر مراكز با قاطعيت و شدت عمل ، ولي با احتياط كامل بايد عمل شود ، لكن تحت ضوابط شرعيه و موافق دستور دادستانها و دادگاهها ، چرا كه تعدي از حدود شرعيه حتي نسبت به آنان نيز جايز نيست ، چنانچه مسامحه و سهلانگاري نيز نبايد شود . و در عين حال مامورين بايد خارج از حدود ماموريت كه آن هم منحصر است به محدوده سركوبي آنان حسب ضوابط مقرره و جهات شرعيه ، عملي انجام ندهند ۸- جناب حجت الاسلام آقاي موسوي اردبيلي رئيس ديوانعالي كشور ، و جناب آقاي نخست وزير موظفند شرعاً از امور مذكوره با سرعت و قاطعيت جلوگيري نمايند . و لازم است در سراسر كشور ، در مراكز استانداريها و فرمانداريها و بخشداريها هيات هايي را كه مورد اعتماد و وثوق ميباشند انتخاب نمايند و به ملت ابلاغ شود كه شكايات خود را در مورد تجاوز و تعدي مامورين اجرا ، كه به حقوق و اموال آنان سر ميزند بدين هيات ها ارجاع نمايند و هيات هاي مذكور نتيجه را به آقايان تسليم ، و آنان با ارجاع شكايات به مقامات مسئول و پيگيري آن متجاوزين را موافق با حدود و تعزيرات شرعي مجازات كنند... ********************************** حال اگر برخی مامورين در انجام تکاليف محوله دچار تند روی و افرط شوند و با ِاعمال سلايق شخصی ، موجبات تکدر خاطر مردم را فراهم آورند ، ربطی به اصل نظام و اسلام ندارد. اسلام به ذات خود ندارد عيبی هر عيب که هست از مسلمانی ماست
+
نوشته شده در پنجشنبه بیست و هشتم تیر 1386ساعت 6:38 توسط ریحان
|
بسم الله الرحمن الرحيم
اعدام ( قسمت چهارم ): اعدام يا حبس ابد ؟ ![]() دوستان سلام در پست قبل ديدگاه تارنماي افشا نسبت به اعدام رو به نقد کشيده و بي پايه گي و غيرمنطقي بودن استدلالاتش رو به تصوير کشيدم و فکر مي کنم براي اقناع هرانسان حق طلب و آزاد انديشي کافي بود . امابه نظرم اومد خالي از فايده نباشه که نظرات معترض در رابطه با مجازات جاي گزين ، يعني حبس ابد رو که وي براي اثبات اون خيلي قلم فرسايي کرده ،براتون به نقد بکشم ،تا کسي بنده رو به بي توجهي نسبت به ادله ي وي متهم نکنه و در ضمن در متن ايشون نکاتي وجود داره که با نقل اونها انديشه ي باطل و تلقي غلطشون ، نسبت به امور اطرافشون، بيش از گذشته براي شما آشکار مي شه: افشا : مجازات حبس ابد و حبس هاي طولاني مجازات هاي بسيار سنگيني هستند و ما را به همان هدفي که سيد علي مطرح کرده است(نوعي هشدار اجتماعي براي پيش گيري از جرم) ميرسانند، حتي ممکن است گفته شود مجازات حبس ابد تاثير بيشتري بر اجتماع ميگذارد زيرا ابدي و دائم و مدت دار است، در حالي که اعدام فقط يک لحظه است و ميگذرد .پاسخ : بيان اين جمله از سوي معترض نشان مي دهد که وي علي رغم موثر دانستن اعدام ، حبس ابد را به جهت طولاني و دائمي بودن ، کاربردي تر و موثر تر مي داند . معلوم نيست بر اساس کدامين ملاک و معيار غير قابل خدشه اين مطلب را عنوان کرده و بران پا فشاري ميکند؟جالب است که بدانيد ، در مقابل هم انديشان معترض ، کساني هم هستند که به عنوان طرفداران کيفر هاي جامعه مدار، مجازات حبس و زندان راغير انساني ، کم فايده و در مواردي با تاثير عکس معرفي مي نمايند . به نظر آنان کيفر هاي سالب آزادي ، علاوه بر هزينه هاي بالايي که بر دولت و جامعه تحميل مي کند، ميتواند منشا لطماتي بعضا جبران ناپذير براي خود بزهکاران و خانواده هاي انان باشد از جمله در زمينه هاي : 1. بهداشتي( ا نتقال ايدز و بيماري هاي همه گير )2. جرم شناختي( تکرار جرم و اعتياد، مبادله و انتقال شيوه هاي جرم و تجربيات زندانيان به يکديگر) 3. ايجاد عقده هاي روحي و معضلات رفتاري 4.ايجاد عقده ها و انحرافات جنسي ، يا نا هنجاري هاي اخلاقي و5. اجتماعي (انقطاع شغلي و خانوادگي) و.....بنا بر اين معترض به هيچ عنوان نمي تواند ادعا کند مجازات حبس بهترين،کاربردي ترين و بي نقص ترين گزينه هاي موجود مي باشد. افشا : (Adam Bedeau) آدام بيداو از فلاسفه سياسي معاصر نيز دليل جالبي در دفاع از حبس ابد عليه اعدام دارد. استدلال او بر اين مسئله استوار است که با اعدام اشخاصي که ممکن است در آينده دست به قتل بزنند جان چند نفر انسان بيگناه را ميتوان نجات داد؟ در خوشبينانه ترين حالت ممکن است کشتن 5 تن از خطرناک ترين قاتلان، در آينده موجب حفظ جان 5 نفر آدم بيگناه شود، اما هرچقدر اين رقم بالاتر برود، تعداد افراد بيگناهي که جانشان ممکن است در آينده با کشتن قاتلان حفظ شود کمتر ميشود، مثلاً ممکن است کار بجايي برسد که هزار شخص را مجبور شويم بکشيم تا 1 شخص بيگناه کشته نشود، اين است که کشتن يک شخص به دليل اينکه او ممکن است در آينده اشخاص ديگري را بکشد کاري غلط است. پاسخ : به اين استدلال سبک و بي مايه ، که در فضايي تخيلي و به دور از واقعيت ترسيم شده توجه کنيد . ![]() افشا: قاتلی که خود توسط اعدام به قتل میرسد از زندگی خود که بنیادی ترین دارایی او است محروم میشود و دیگر فرصت اندیشیدن به آنچه انجام داده است را نخواهد داشت و در اصل تنبیهی و تادیب نخواهد شد بلکه در واقع از زیر بار سنگین جبران نسبی آنچه انجام داده است رهایی یافته است مثلاً اگر صدام حسین زنده میماند تا پایان عمرش به جنایاتی که انجام داده است فکر خواهد کرد و دیر یا زود خواهد فهمید که چه جنایاتی را مرتکب شده است و همین قضیه جهنم را برای آنها بر روی زمین خواهد آورد پاسخ : شما معتقد ید که قاتل با اعدام شدن تنبیه و تادیب نخواهد شد ، چرا که فرصت اندیشیدن ودر نتیجه ندامت را از دست خواهد داد ، اگر منظورتان مودب شدن و متحول شدن باشد ، تحول محکومین به مجازاتهای دیگر را چگونه می توانید اثبات کنید . صرف فکر کردن به گذشته نا زمانی که فرد خود را محق بداند و جنایات خودش را موجه قلمداد نماید نمی تواند در فرد ایجاد تغییر وتحول نماید و باعث تغییر دیدگاه وی گردد . از همه ی اینها گذشته،قلم زدن متعصبانه و فریب کارانه ی شما مرا بسیار متاسف کرد. به ظاهر دم از انسانیت و دفاع از مظلومین میزنید ، اما جایی که منافعتان اقتضا نکند ، چشم های تنگ خود را بر جنایتها ی جنایتکاران دنیا می بندید. و این صدام در قاموس شما استحقاق مرگ ندارد . صدام در حبس به جنایاتش فکر کند که چه بشود؟ کدام جنایت او با فکر کردن جبران خواهد شد؟ برای کسی که در دادگاه از ارتکاب جنایات خود ذره ای ابراز پشیمانی نکرده و کشته های بی دادگری هایش را مستحق کشتن معرفی کرده است ، چند قرن فرصت نیاز است تا دست خوش دگرگونی و تحول شود؟ آیا مماشات با چنین جنایت پیشه گانی بر جرات دیگر جانیان نخواهد افزود؟ دلیل این موضع گیری شما ، به روشنی روز ، معلوم است . کسی که سالیان سال با رژیم و حکومتی که مورد تنفر و دشمنی شماست جنگیده و سرمایه های انسانی و مادی فراوانی را از او نابود کرده و به باد فنا سپرده ،باید هم از نگاه شفقت آمیزو آمیخته ی با امنتنان شما بهره مند باشد .شاید اگر حفظ ظاهر بشر دوستانه ، ایجاب نمی کرد خیلی راحت ، حمایت خود را ، از او و همپالکی هایش اعلام می کردید . و در صورت امکان برای بر اندازی نظام اسلامی ایران ،آشکارا، دست دوستی و اتحاد به هر جنا یت پیشه ای میدادید ، هم چنان که الان هم می توان به راحتی حدس زد که بودجه ی شما از چه طریقی تامیین می شود. البته من این حرفها را از روی احساس نمی گویم و ان شاء الله در آینده ، به اقتضای بحث ، و با استفاده از کلام خودتان ، بیشتر به این موضوع خواهم پرداخت. افشا : افزون بر این آمار و واقعیت ها نیز نشان میدهند که اعدام مجرمین امنیت جامعه را بالا نمیبرند و از میزان بزه و جرم و جنایت نمی کاهند، مسئله اینجا است که دیدگاه آدمی نسبت به جرم، مجرم، مکافات و تناسب بین جرم و مکافات در طور تاریخ تکامل یافته است، افشا : اگر معنی این آیه (ولکم فی القصاص حیاه یا اولی الالباب) این باشد که علی تهرانی نوشته است، آنگاه در کشورهای اسلامی هیچکس نباید کشته میشد و همه باید احساس امنیت جانی میکردند زیرا بر اساس قوانین اسلامی قاتل را باید کشت. اما میتوانید با خواندن یک مورد از مواردی که در برگ حوادث روزنامه های ایران نوشته میشود به نادرستی این ادعا پی ببرید. پاسخ : معترض از کجای آیه یا ترجمه ی علی تهرانی این نتیجه را اخذ می کند که در کشور های اسلامی که قتل را با اعدام پاسخ می گویند نباید دیگر قتلی رخ دهد ؟ آیه به حفظ حیات در قبال قصاص اشاره می کند به عبارت دیگر مرگ یک نفر می تواند ضامن حیات دیگران باشد و در نتیجه امنیتی نسبی ایجاد نماید ، اما امنیت مطلق از ایه فهمیده نمی شود. 1. نابودی کسی که کشتن را تجربه کرده و میتواند به دفعات چنین اقدامی را تکرار نماید و این احتمال ، محال و دور از انتظار نیست ، بنا براین ،اعدام قاتل ، می تواند جان عده ای را از مرگ رهایی بخشد . معترض علی رغم مخدوش نشان دادن امنیت در کشورهای اسلامی ، نمی تواند تاثیر باز دارنده ی ترس از مرگ را ، انکار نمکاید . البته ارتکاب قتل و جنایت در چنین کشور هایی ، نه به خاطر شجاعت و نهراسیدن از مرگ ، بلکه گاهی به خاطر غلبه ی خشم ، بر قوه ی عاقله فرد ، و در نتیجه واکنش شتاب زده ی وی در هنگام ارتکاب جنایت می باشد . دلیل دیگر ، جسارت و اعتماد به نفس بالای خیلی از مجرمین می باشد که ، احتمال دستگیری و گرفتاری را برای خود نزدیک به صفر و بعید می دانند . اینکه مجرمین تلاش می کنند تا با پاک کردن صحنه ی جرم ، اثری از خود بر جای نگزارند ، دلیلی بر درست بودن مدعای ما و نشان دهنده ی ترس بزه کاران ، از قانونی است که آزادی عمل را از آنان می گیرد. و در این میان عقوبتی ترسناک تر از مرگ نیست. افشا : در نهایت به نظر من مسئله مجازات مرگ، مسئله ای مطلق نیست و مردم کشور باید بر سر درستی یا نادرستی آن تصمیم بگیرند، پاسخ : از این جمله ی معترض یعنی آقای آرش بی خدا ، چند مطلب استفاده می شود: 1 . ایشان و هم فکرانش در رابطه با مشروع بودن اعدام یا حبس ابد ، خود را صاحب نظر نمی دانند ، در حقیقت نمی دانند کدام درست است و کدام نادرست . 2 . به نظر آن ها ، این ، مردم هستند که در نهایت باید تصمیم بگیرند که چه کاری درست است و چه کاری نادرست. 3 . اگر مردم به درست بودن اعدام رای بدهند ،آنها آن را علی رغم غیر انسانی دانستن ، بهترین گزینه دانسته و منفعلانه تمام حرفهای خود را پس خواهند گرفت . حال خود قضاوت کنید . آیا چنین فرد و افرادی ، اصلا صلاحیت اظهار نظر در این موضوع را دارند ؟ آنجا که منافعشان اقتضا می کند با سرو صدا و جنجال ، نظریه ای را مطرح می کنند و بر آن اساس شدید ترین حملات را متوجه اسلام می کنند، و وقتی به مقصود خود در تخریب اذهان عمومی رسیدند ، بدون کمترین خجالتی ، در قالب جمله ای کوچک ، بی اعتقادی خود را به تمامی آن حرفها و دلایل ، بیان می دارند. آقای آرش بی خدا و هر بی خدای دیگر ،اگر شما خود را اهل گفتمان و مناظره ی آزاد می دانید ، از شما می خواهم به 4 سوال بنده پاسخ دهید : 1 . شما که صحت یک عمل را پذیرش آن از سوی مردم میدانید و نظر اکثریت مردم را فصل الکلام می دانید ، بگویید اگر یکسال ، مردم طی یک رفراندم به اعدام مجرمین رای بدهند و سالی دیگر به حبسِ ابدِ آنان ، تکلیف چیست و کدام درست است ؟چرا که اصولا چیزی نمی تواند هم درست باشد و هم نا درست ، هم انسانی باشد و هم غیر انسانی. ۲. اگر ملاک صحت ، رای و نظر مردم است ، پس چطور بدون رفراندم و کسب نظر مردم ایران ، اعدام های صورت گرفته در ایران را محکوم می کنید ؟ 3 . شما که از نگرش مردم عربستان و عصر پیامبر اسلام ، نسبت به اعدام بی اطلاعید چطور اعدامهای ان زمان را غیر انسانی می دانید؟ مگر نه اینکه به قول خودتان ، مردم باید نسبت به درستی یا نادرستی اعدام تصمیم بگیرند ؟ الا اینکه بگویید دیگران چنین حقی ندارند و فقط مردم ایران در عصر حاضر چنین حقی دارند ، که پوچ بودن این حرف را ، (مانند دیگر گفتارتان) به اثبات رسانده اید. 4 . و در نهایت ، اگر به ادعای شما مشروعیت کشتن و اعدام به نظر و تصمیم مردم بستگی دارد آیا نحوه ی کشتن یا علت آن نمی تواند به رای و نظر آنان بستگی داشته باشد؟
+
نوشته شده در شنبه بیست و سوم تیر 1386ساعت 0:55 توسط ریحان
|
بسم الله الرحمن الرحيم
اعدام ( قسمت سوم):پاسخ به تارنماي افشا (نقد پاسخ آرش بي خدا به سيد علي تهراني از شاگردان آيت الله بهجت) ![]() معترض مجازات اعدام را عملي غير انساني مي داند وبدين واسطه، بد ترين تهمت ها و اهانت ها را نثار اسلام مي کند .او براي اثبات نظريه ي خود ازپيش فرض ها و دلايلي سخيف و بي پايه مدد ميجويد، که خواندن ان در نقدي که بر نوشتار ايشان اورده ام خالي از لطف نيست: افشا : بشر و ساير موجودات زنده به صرف بشر بودن و زنده بودنشان داراي کرامت هستند، بشري که داراي کرامت است را نميتوان سر بريد، چشمش را در آورد و يا دستش را قطع کرد، نميتوان او را شلاق زد، شکنجه کرد و يا زنده زنده سوزاند پاسخ : به گفته ي معترض کرامت انسان و بقيه ي جان داران به حيات انان بستگي دارد .از کلام ايشان ميتوان چند برداشت نمود: 1.انسان زنده کرامت دارد اما مردگان از کرامت بي بهره اند يعني امثال سعدي ، اديسون ،پاستور و... همه ي کساني که بشريت نسبت به انان احساس دين ميکند با مردنشان ديگر بي ارزش و بي کرامتند چون از شرط کرامت که زندگي است بي بهره اند. ۲.فرقي بين جنايت کاران و اخلاق مداران نيست چرا که هر دو دسته از نعمت حيات و در نتيجه کرامت يکسان برخوردارند وديگر تلاش براي رشد فضايل اخلاقي کاري پوچ و بي معني است. ۳.حيوانات هم از کرامت برخوردارند چون حيات دارند پس کسي حق ندارد جان انها را بگيرد و در نتيجه کشتن و خوردن انها هم نوعي توحش وعملي غير انساني است(بنا بر اين معترض با هر بار ذبح حيوانات ؛يا خريدن گوشت از قصابي( که تا تقاضا نباشد عرضه هم نخواهد بود)و خوردن غذاهاي گوشتي،عملي وحشيانه مرتکب شده است. 4.فرقي بين انسان و حيوان نيست چراکه شرط کرامت به تصور معترض حيات است و حيات درجه ندارد و اصولا بين حيات انسان و حيات حيوان تفاوتي نيست پس از کرامتي يکسان بر خوردارند. باطل بودن اين عبارات نياز به اثبات ندارد؛ هم چنان که نا پختگي ادعاي معترض بسيار مشهود است. کرامت و شرافت انسان به حيات نيست، بلکه به ارزشهاي اخلاقي و انساني، علم مفيد و عقلانيت او و ميزان نافع بودن او براي جامعه ي بشريست. کرامت انساني چيزي نيست که بتوان از او سلب کرد و صفتي نيست که با مرگ او نابود شود. البته خود بشرممکن است به دست خود ، کرامت خويش را دچار خدشه کند ودر نهايت با رفتارهاي ناهنجار، ان را به کلي از دست بدهد . افشا : اگر آدمي کرامت دارد و جانش شريف است، مجرم نيز آدم هست و جان او نيز شريف است. پاسخ : همان طور که ذکر شد کرامت انسان به شاخصه هاي انساني و اخلاقي اوست، و کسي نمي تواند آن را از او سلب نمايد .البته من به معترض حق مي دهم که حيات را تنها سرمايه ي بشري بداند و ان را ملاک ارزش گذاري وي قرار دهد؛ چرا که انسانها ي مادي و بي ايمان که مرگ را پايان راه و نابودي مطلق انسان ميدانند، با نگاه پوچ انگارانه ي خود به عالم هستي ، انسان ، زندگي و جهان دور و برخود را بي هدف و پوچ مي بينند . و در اين بينش که هيچ محل اتکائي ندارد، ارزش هاي اخلاقي رنگ مي بازد و بي معني مي نمايد چرا که اخلاق بي قاعده و ضابطه ، توهمي بيش نيست ، که تنها ممکن است در مناظرات شعار گونه و يا براي متهم کردن ديگران به کار ايد. افشا : اشکال ما به اسلام اين است که قوانين وحشيانه و غير انساني دارد و اين دين شايسته انساني که در قرن 21 ام زندگي ميکند نيست پاسخ : ادعاي معترض مفاهيمي را به ذهن، متبادر مي کند : 1.اعدام وحشيانه است. 2.بواسطه ي چنين قوانين غير انساني ، دين اسلام ارزش پيروي ندارد. 3.هر تفکر و انديشه اي که داراي محتوايي غير انساني و وحشيانه باشد مردود است. 4. انسان امروزي به خاطر اينکه در صنعت و تکنولوژي پيش رفت کرده است ، نيازي به آيين کهنه و غير انساني اسلام ندارد. پاسخ : اين هم از دروغ هاي معترض که اصلا حقيقت ندارد . بنده براي اثبات مدعايم به زندگي مسالمت آميز مسلمانان و اقليتهاي ديني و مذهبي در ايران و بسياري از کشور هاي اسلامي، اشاره مي کنم. اختلاف نظر لزوما به معني رو در رو شدن نيست. اسلام نبرد و قتال را تنها در مقابل دشمنان و مخالفاني مجاز مي داند که اسلحه برداشته و به مرزهاي جغرافيايي ويا اعتقادي مسلمانان تجاوز کرده باشند ،و از تعرض به مخالفيني که به زندگي عادي مشغولند و براي مسلمانان و مباني فکري انان تهديدي به حساب نمي ايند نهي فرموده،و ان را عملي خود سرانه و غير الهي ذکر فرموده است: در مسجد الحرام با انها قتال نکنيد مگر انکه انها پيش دستي کنند در اين صورت رواستکه انها را به قتل برسانيد اين است کيفر ستمکاران .اگر دست از شرک و ستم بدارند از انها در گذريدکه خدا آمرزنده و مهربان است. و قاتلوهم حتي لا تکون فتنه و يکون الدين لله فان انتهوا فلا عدوان الا علي الظالمين (بقره-193) و با کافران جهاد کنيد تا فتنه و فساد از روي زمين برداشته شودو همه را آيين ،دين خدا باشد ،و اگر از فتنه و جنگ دست کشيدند(با انها به عدالت رفتار کنيد که)ستم جز بر ستمکاران روا نيست. افشا :بيگناهکار يا گناهکار بودن مسئله اي مطلق نيست، بيگناهي يا گناهکار بودن يک شخص را تنها ميتوان با مقايسه رفتار او با يک سري قوانين و يا اصول اخلاقي تشخيص داد. تعريف بيگناه ازنگر اسلام چيست. پاسخ : ظاهرا معترض خود نميداند که چه مي گويد و مدعايش را خودش هم نفهميده است .از طرفي ادعا مي کند که بيگناهي يا گناه کار بودن مطلق نيست و ممکن است در ديد گاه و انديشه هاي مختلف، متفاوت جلوه کند .اما در ادامه مي گويد : بيگناهي يا گناه کار بودن را تنها ميتوان با مقايسه ي رفتار شخص، با يک سري قوانين و يا اصول اخلاقي تشخيص داد .اگر قابل تشخيص است پس غير مطلق بودن چه معنايي دارد و اگر نيست اين همه جنجال به خاطرچيست؟ معترض با اين حرف تمام رشته ها ي خود را پنبه نموده وناخواسته خط بطلاني بر تمامي اعتراضات و استدلالاتش کشيده است .اين که ايشان مي گويد گناه و پاکي و درستکاري مطلق نيست ، به اين معني است که ضابطه ي مطلقي در جهان وجود ندارد تا ملاک و شاخصه اي براي ارزشگزاري عمل باشد. به گفته ي معترض ( البته اگر خود را مسئول گفته هاي خود بداند) يک نفر ممکن است در نظر عده اي، مرتکب عمل مجرمانه اي بشود اما اين عمل او در نظر ديگران کاري زيبا و بي نقص به حساب ايد ومورد تحسين قرار گيرد.و در اين بين معلوم نيست کدام درست مي گويد و کدام به خطا رفته است ؛ بنا بر اين چطور معترض به خود اجازه مي دهد که احکام اسلام يا رفتار بزرگان دين اسلام،در صدر اسلام را به چالش کشيده و ان را غير انساني و غير اخلاقي جلوه دهد؟ افشا : چهارم اينکه کشتن به هر شيوه امري محکوم است پاسخ : من براي پاسخ به اين اعتراض باطل وجدان ايشان را به قضاوت ميخوانم .(البته از اينکه مجبورم با تمثيلي ناخوشايند وجدان خفته ي ايشون رو بيدار کنم ناراحتم و قبلا از ايشون معذرت ميخوام ) و از ايشان سوال ميکنم که اگر بين شما و فردي خصومتي رخ دهد و او براي انتقام از شما پدر تان را بکشد و تهديد کند که مادرتان را هم خواهد کشت عکس العمل شما چه خواهد بود. حال اگر واقعا به گفته هاي خود پاي بند باشيد ( که من باور نمي کنم ) حبس ابد را براي او تجويز خواهيد کرد. حال اگر قاتل موفق به فرار شود و با بي رحمي تمام مادر شما را به شکلي درد ناک به قتل برساند ( که ارزو ميکنم چنين اتفاقي براي هيچ انساني رخ ندهد ) انگاه چه خواهيد کرد ؟ ايا باز هم به نوشته هاي بچه گانه تان معتقد خواهيد بود و اعدام او را غير انساني تلقي خواهيد کرد؟ اشکالي ندارد، سعي ميکنم با خوش بيني به موضوع نگاه کنم. تصور ميکنيم اقاي بشر دوست ما! با گزارشي که ميدهد، فقط مقدمات دستگيري قاتل را فراهم ميکند.اما قاتل دست بر دار نيست و از زندان پيغام ميدهد که همين بلا را به سر زن و فرزند شما خواهد اورد. عاقبت از شدت کينه اي که از شما در وجود خود احساس ميکند با فرار دوباره ي خود وارد منزل شما شده و زن و فرزندتان را به اسارت ميگيرد شما گريه هاي فرزندتان را مي شنويد و از التماس و ضجّه ها ي همسرتان بشدت رنج مي بريد و خشم ، وجودتان را فرا ميگيرد. ميدانيد که اگر کاري نکنيد زن و تنها فرزندتان به سرنوشت پدر و مادرتان دچار ميشوند، از پليس و هيچ کمکي هم خبري نيست .........و شما دسترسي به اسلحه داريد..............چه خواهيد کرد؟ شايد با اين ادعاي ايده الي و آرماني خود بگوييد خود را سپر بلا ميکنم تا تير به عزيزانم اصابت نکند، اما ميدانيد که بعد از شما نوبت انها خواهد بود ومرگ شما تاثيري به حال آنها نخواهد داشت. بله کشتن کار بديست، بسيار زشت و غير اخلاقي است و....... وقاتل همسرتان را با قساوت ميکشد.................و شما مي توانستيد جلوي او را بگيريد و نگرفتيد. و حالا ميخواهد................وشما چه خواهيد کرد؟ اگر بگوييد کاري نميکنم که قاتل عزيزانم با خطر روبرو شود به همان خدايي که روزيش را ميخوريد اما قبولش نداريد دروغ ميگوييد، و اگر در هر يک از اين موارد او را مستحق مرگ بدانيد ( کاري نکنيد و فقط مستحق مرگ بدانيد) تمام ان بافته هاي شما ، مبني برظا لمانه بودن حکم اعدام باد فناست. به راستي کدامين مجازات ميتواند پاسخ گوي جنايتي همچون قتل بي گناهان باشد؟ کم نيستند کساني که فقط و فقط از روي هوس، يا سرخوردگي اجتماعي و به جهت انتقام از جامعه و يا براي ارضائ عقده هاي پنهان خود مرتکب قتل ميشوند. با چه ابزاري ميتوان اين ميل ويرانگر را در انها مهارکرد؟ منتظر ادامه ي مطالب، در پستهاي بعدي باشيد.
+
نوشته شده در چهارشنبه بیستم تیر 1386ساعت 5:25 توسط ریحان
|
بسم الله الرحمن الرحيم
اعدام (قسمت دوم): جایگاه اعدام در تمدن ها در اين فصل بنا دارم در رابطه با جايگاه اعدام در قوانين جزايي تمدن ها مطالبي رو خدمتتون عرض کنم تا با هم ببينيم که ايا معترض چنين حقي داره که با دستمايه قرار دادن حکم اعدام ، اسلام رو مورد حمله قرار بده يا نه ؟ انسان از زماني که زندگي جمعي را تجربه کرد ، خود را در مواردي با حقوق ديگران ، مواجه و رو در رو ديد ، که ممکن بود با برخي از آزادي هاي فردي او در تضاد باشد. و لازمه ي رعايت اين حقوق محدود شدن اميال وخواسته هاي وي بود. اما زندگي جمعي و کلني وار مي توانست براي او منافعي داشته باشد که براي رسيدن به ان ، چشم پوشي از يک سري خواسته ها معقول مي نمود . در اين ميان کساني بودند که از روي حرص و زياده خواهي يا حسادت و بي ايماني ، براي حقوق ديگران ارزش و احترامي قائل نبودند ، و گاهي انچنان عرصه را بر ديگران تنگ مي کردند ، که انها را به مقابله وا ميداشتند ، و لازم مي شد تا با برخوردي شديد و قهري ، مانع تکرار خطاي او شوند . و در اين ميان چيزي مهم تر از حفظ ثبات و پايداري ارکان جامعه و امنيت و سلامت ان نبود . و گاهي اين امنيت و سلامت جز با ستاندن جان فرد ياغي تحقق پيدا نمي کرد. 1. وجود تناسب بين جنايت و مکافات 2.شرط باز دارندگي مجازات، براي مجرم و بقيه افراد جامعه . که روح اين دو اصل را ميتوان درلايه هاي قوانين عادلانه ي دنيا به وضوح مشاهده کرد. در نخستین قانون نوشته شده در یونان باستان ، که توسط یک سیاستمدار یونانی بنام دراکو(draco 621 پیش از میلاد) و با جمع اوری قوانین نانوشته ی عرفی ان زمان انجام شد ، اعدام به عنوان مجازاتی بازدارنده از جایگاه ویژه ای برخوردار شد. دراکو تلاش کرد تا با سخت گیری بیش از حد ، عرصه ی بزه کاری را در جامعه تنگ نماید ، تا جایی که جرمهای کوچکی چون سرقت سبزیجات ، یا میوه جاتی خاص ، مجازات اعدام را به دنبال داشت. پس از دراکو و در سال594 پیش از میلاد ، به خاطر نقایصی که در قانون به چشم می خورد، ماموریت اصلاح و بازنویسی قانون، به مردی نیک سرشت به نام سولون محول شد . سولون به جهت صداقت و انصاف در قضاوت ، از شهرت و اعتباری خاص برخوردار بود. حقوق رومی که مبنا و شالوده ی حقوق امروزی بسیاری از کشور ها مخصوصا اروپایی است ، از کهن ترین سنتهای قانونی جهان به شمار میرود. و هم اکنون کشورهای گوناگونی چون اسپانیا ، فرانسه ، المان ، برزیل ، آرژانتین و یوگوسلاوی قوانین خود را به پیروی ازمجموعه قوانین روم باستان نوشته اند. همین موضوع اهمیت بررسی حکم اعدام را در قوانین جزایی روم باستان نشان می دهد. با روی کار امدن کنستانتین و گرایش وی به مسیحیت در سال 312 میلادی ، که نقطه ی عطفی در تاریخ و تمدن غربی به شمار می اید ، رفتار های غیر اخلاقی جنسی به شدت مورد مجازات قرار گرفتند و برای زنای محصنه ، زنای بامحارم و هم جنس بازی مجازات اعدام اعمال می شد. چند نکته ونتیجه: 1. نمی توان منکر ان شد که درطول تاریخ پرفراز ونشیب بشر، بسیاری از مردان قانون، به خطا رفته و با افراط یا تفریط خود ( در وضع قانون یا تعیین مصادیق جرم ) ، نه تنها به برقراری عدالت کمکی نکردند ، بلکه در سایه ی حمایت قانون، به ظلم و بی عدالتی در جامعه دامن زدند، که گاهی این موضوع به نوع نگرش و تفسیرغلط انان از حقیقت عالم و وجود انسان باز می گردد. در ضمن بسیاری از مواقع این حکم شاهان بود که سرنوشت مجرمان و نحوه ی مرگ انان را تعیین می کرد نه قانون، در حقیقت کسانی که خود رافراتر از قانون و مافوق ان تصور میکردند بعضا به خود اجازه ی مداخله در روند محاکمه ی افراد و تغییر مسیر ان را به دلخواه می دادند. معترض به خیال خود توانسته است بهترین بهره را ازموضوع اعدام واحساسات رقیق مخاطبین، در تیره نمودن ذهن ها از اسلام کسب نماید اما ان شاء الله در پستهای بعدی و ادامه ی بحث ، پوچ بودن ادعای اورا بیش از گذشته به نظاره خواهیم نشست.
+
نوشته شده در دوشنبه هجدهم تیر 1386ساعت 11:27 توسط ریحان
|
بسم الله الرحمن الرحيم
سياه نمايي سوم: اعدام نماد خشونت (قسمت اول) و خدا رو شکر ميکنم که موفق شدم تا براي اداي تکليفم نسبت به حقيقت ، و خيانتي که در رابطه با اون ، در نقاط مختلف دنيا در حال وقوعه ، وارد صحنه بشم ، و تلاش کنم تا در حد بضاعتم ، ذهن و دل جوانان عزيز را از لجن پراکني هاي دشمنان صداقت و راستي ، پاک نگه دارم . امروز بنا دارم در رابطه با اعدام مطالبي رو عرض کنم ؛ که توسط عده اي نا آگاه يا کج انديش ، به عنوان نمادي از خشونت اسلام معرفي شده ، به گفته ي اين افراد ، اسلام براي جان انسانها ارزشي قائل نيست ، و بي رحمانه و به بهانه هاي مختلف ، انسانها را به سينه ي ديوار تير، يا چوبه ي دار ميکشاند . اقاي معترض ( که در جاي جاي نوشتار خود ، خودش را کافر و مادي معرفي مي کند و به اين پوچ انگاري خود، نسبت به جهان مباهات مي کند ) با عناد و دشمني بر خاسته از ظاهربيني خود ، اسلام را به کشتار و برخورد خشونت بار با مردم متهم مي سازد، و براي اثبات مدعاي خود تصاويري از اعدام افراد به نمايش ميگذارد ، و باز هم طبق معمول ، اصلا به اتهام محکومين اشاره اي نمي نمايد . نکته اول: حقيقت ان است که ، براي اظهار نظر و به نقد کشيدن يک موضوع ، شروطي لازم وغير قابل چشم پوشي است ، که عدم ان ها در منتقد، نشان دهنده ي عدم صلاحيت وي در اين باب مي باشد . وبنده اين شأنيت را براي معترض قائل نيستم ، و به دو دليل ، وي ، و همفکرانش را ، براي نظريه پردازي و تعرض به قوانين اسلامي ، از جمله احکام کيفري ان ، بي صلاحيت مي دانم :1. عدم احاطه ي علمي و معرفتي ايشان : از جمله شرط هاي لازم برا ي نقادي ، اشراف و احاطه ي علمي و معرفتي نسبت به موضوع است ( که در اينجا موضوع ، انسان و مسائل مرتبط با آن از جمله دين ، مي باشد ) ، و صِرفِ داشتن احساسات ، يا ديدگاه هاي مخالف ، براي موضع گيري و اشکال تراشي ، کفايت نمي کند. انسان موجودي است ناشناخته ، که هنوز از درک واقعيتها ، ظرفيت ها و قابليتهاي روحي خويش عاجز، و از کشف کامل زواياي وجودي خود ( به عنوان ذره اي کوچک ازاين عالم پهناور و بيکران)، ناتوان است . پس چگونه خواهد توانست انچه مستقيم يا غير مستقيم ، سلامت روح و سرنوشت او را تحت تاثير قرار مي دهد به درستي در يابد ، و صواب را از نا صواب تشخيص دهد ؟ چه رسد به اين که به خود اجازه ي نقد احکامي را بدهد که اساسا از حوزه ي درک و تحليل او خارج و از حکمت جعل آن ، بي اطلاع است؟ ( البته حق پرسش گري و بحث سالم ، جهت کشف حقيقت ،هميشه و براي هر انساني ، محفوظ است ). 2.شرط ديگر براي نقد سالم يک موضوع ، و به قضاوت نشستن آن، حقيقت طلبي در عين بي طرفي است. وجود پيش زمينه هايِ ِذهني ِ منفي ، پيش داوريهاي غير واقعي و متعصبانه را به دنبال داشته، و راه درک و پذيرش واقعيات را مسدود مي کند. بغض و تنفر شديدي که معترض ، از اسلام و اديان الهي در وجود خود احساس مي کند،بزرگترين مانع تعقل صحيح وي بوده،و فرجامي مناسب را براي بحث با وي نا ممکن منمايد . نکته دوم: به اعتقاد شيعه (علاوه بر آن چه ذکر شد) قانون گزاري نيز ، در صلاحيت هر کسي نيست، و تنها ، کسي مي تواند و بايد، براي بشر قانون وضع نمايد که: اولا: به مصالح انسان بيش ازخود وي ، آگاه باشد . ثانيا: نفع و ضرر خود را در قانون لحاظ ننمايد. بنا بر اين تقنين( فقط و فقط ) در صلاحيت خداوند يکتا است ، خداوندي که غني مطلق و بي نيازاست، و ايمان يا کفرافراد ، سود و زياني را براي حضرتش ، در پي ندارد ، هم اوکه خالق انسان بوده وبيش ازخود او، به تمام خصلتها وعلائق ، همچنين نياز مندي ها و مصالح او،آگاه است. ....وعسي ان تکرهوا شيئا و هو خير لکم و عسي ان تحبوا شيئا و هو شر لکم و الله يعلم و انتم لا تعلمون(بقره- 216) بسا از چيزي بدتان ايد حال انکه به صلاح و خير شما باشد وچه بسا از چيزي خوشتان ايد در حالي که آن به ضرر شما باشد و خداوند مي داند و شما نمي دانيد. حتما جناب معترض ، خواهد گفت : من اين خداي شما را قبول ندارم ، چه رسد به اينکه قانون گزاري را تنها در صلاحيت او بدانم .بنده به ايشان عرض مي کنم که با اين حال اشکال اول هم چنان ، به قوت خود باقيست ، و معترض ، صلاحيت نظر دادن در حوزه ي انسان شناسي و احکام و قوانین مرتبط با ان در قالب دین را ندارد. البته بنده تلاش خواهم کرد ، تا با دلایلی که مورد پذیرش ایشان باشد ، به بحث اعدام و بقیه ی مباحث ، در فصلهای آتی بپردازم .
+
نوشته شده در یکشنبه هفدهم تیر 1386ساعت 18:22 توسط ریحان
|
بسم الله الرحمن الرحيم دومين سياه نمايي : قطع دست به بهانه ي سرقت ؟ از مسائل بحث بر انگيزي که طي اعصار مختلف ذهن بشر را به خود مشغول نموده معضل دزدي و تعرض به اموال ديگران ميباشد.اگر چه حاکمان بسيار کوشيده اند تا با اين پديده مقابله و ان را مهار نمايند و انديشمندان تلاشها نموده اند تا براي مداواي اين بيماري اجتماعي به در ماني کار گشا نايل شوند با اين حال موفقيت انان بسيا ر ناچيز و يا حد اقل موقتي بوده والسارق والسارقه فاقطعوا ايديهما جزاء بما کسبا نکلا من الله والله عزيزحکيم (سوره مائده آيه 38) دست مرد و زن دزد رابه کيفر عملشان ببريد اين عقوبتي است که خدا براي انان مقرر داشته و خدا ( بر هر کاري) مقتدر و( به مصالح خلق ) داناست. البته در قطع دست به حد اقل اکتفا ميشود به اين معني که درمرتبه ي اول بايد چهار انگشت دست راست سارق از انتهاي ان به طوري که انگشت شست و کف دست او باقي بماند بريده شود(بند الف از ماده201 قانون مجازات اسلامي) ايا در اسلام مقرر شده دست يک انسان فقيرکه از سر نداري و احتياج مجبور به سرقت شده قطع گردد و تا آخر عمر طعم معلوليت را بچشد آن هم براي مالي شايد کم ارزش؟
*** *** *** *** *** در مکه زني از اشراف و ثروتمندان قريش سرقت کرد ؛ رسول اکرم (ص) وقتي مطلع شدند او را در محکمه ي عادله ي قضاوت به قطع دست محکوم کردند . بزرگان قريش واسطه شدند تا اين مجازات اعمال نشود و حضرت با لحاظ تخفيف براي متهم ، به تنبيهي کمتر اکتفا کنند مثلا او را به پرداخت جريمه اي نقدي محکوم نمايند تا در خلوت ، قضيه فيصله يابد و در نتيجه آبروي قبيله محفوظ بماند. حضرت از اصرار بيش از حد انان به شدت خشمگين شدند و فرمودند : انحطاط اقوام پيشين زماني آغاز مي شد که هر گاه از طبقه ي پايين جامعه کسي جرمي مرتکب ميشد بلا فاصله مجازات در حق او به اجرا در مي امد اما وقتي کسي از طبقه ي بالاي جامعه مرتکب همان جرم مي شد مورد عفو و بخشش قرار ميگرفت والله اگر دخترم فاطمه سرقت کرده بود دست او را قطع مي کردم . و عاقبت اين حکم عادلانه برخلاف ميل اشراف مکه به اجرا در امد . سارقي را براي محاکمه به محضر امير المومنين علي عليه السلام آوردند . با بررسي هايي که انجام گرفت معلوم شد سارق تمام اين شروط را دارا ميباشد. در نهايت حضرت از او پرسيدند :آيا از قرآن بهره اي داري؟ گفت : سوره ي بقره را از حفظم .حضرت فرمودند دستت را به سوره ي بقره بخشيدم . و با تخفيف در مجازات وي رأفت اسلامي را براي همگان به نمايش گذاشتند . جالب است بدانيد در طي 600 سال از آغاز اسلام که قضات آزادانه و بدون مداخله حکام و صاحب نفوذان جامعه به قضاوت و صدور حکم مي پرداختند فقط 4 دست بريده شد .
+
نوشته شده در شنبه شانزدهم تیر 1386ساعت 2:52 توسط ریحان
|
بسم الله الرحمن الرحيم سياه نمايي اول: خشونت قصاص يکي از تهمت هاي ناروا نسبت به اسلام ، خشن جلوه دادن اين آيين آسمانيست، آن هم با دست مايه قرار دادن احکامي تنبيهي که براي دفاع از مظلومان و بي پناهان جامعه يا مهار نفس سر کش انسان هاي فزوني طلب يا دفع شر و فساد آشکارمفسدان وضع گرديده است . معترض با غير انساني جلوه دادن اين مجازات ، ان را بدوي ، غير متمدن و بر خاسته از تفکري بربر جلوه مي دهد ، اما به اين نکته اشاره نميکند که اين شخص به خاطر چه جرمي محکوم به تحمل چنين مجازات سنگيني گرديده است. شايد اين فرد معترض به خود زحمت نداده که با مراجعه به احکام جزايي اسلام دريابد که مجازات کور کردن فقط و فقط براي قصاص و تلافي عملي مشابه و مجرمانه آن هم از روي عمد در نظر گرفته شده ( و نه کسي که از روي خطا باعث کور شدن کسي گردد ) و اين حقي است که خداوند متعال براي قربانيان جنايت لحاظ فرموده که اگر مورد ظلم و تعدي قرار گرفتند بتوانند در سايه حمايت قانون با مقابله ي به مثل ( فقط در همان حد و نه بيشتر) انتقام خود رااز ظالم بگيرند. البته اين حقي است که ممکن است از سوي فرد مظلوم و به ناحق کور شده مورد عفو و گذشت قرار بگيرد. وکتبنا عليهم فيها ان النفس بالنفس والعين بالعين والانف بالانف و الاذنبالاذن و السن بالسن والجروح قصاص فمن تصدق به فهو کفاره له ومن لم يحکم بما انزل الله فاولئک هم الظلمون . و( در تورات بر بني اسرائيل) حکم کرديم که نفس را در مقابل نفس قصاص کنند و چشم را در مقابل چشم و بيني را در مقابل بيني وگوش را در مقابل گوش ودندان را در مقابل دندان و هر زخمي را قصاص خواهد بود پس هر گاه کسي به جاي قصاص به صدقه ( و ديه ) راضي شود نيکي کرده و کفاره ي گناهش خواهد شد و هر کس خلاف آنچه خدا فرستاده حکم کند (و از حد قصاص يا ديه تعدي و ظلم کند ) چنين کسي از ظالمان خواهد بود . اسلام فرد مورد جنايت را در 3 کار مخير مينمايد:1- تقاضاي قصاص نمايد و از حق خود براي انتقام و تشفي خاطر استفاده نمايد . 2- به قبول ديه اکتفا کند وعلاوه بر برخورداري از كمك هزينه ي زندگي در دوران از کار افتادگي ، به خاطرچشم پوشي ازانتقام رحمت و بخشايش خدا وندي را شامل حال خود نمايد. 3- کلا از او بگذرد وبا بخششي بزرگوارانه وي راشرمسار جوانمردي خود نمايد. معترض چگونه حکم قصاص را که با ملاحظه ي وضعيت مظلوم وبا رعايت حال متهم وضع گرديده امري ظالمانه و غير انساني ميداند اما نسبت به جنايت فرد مجرم که انسان بي گناهي را از داشتن چشم و ديدن عالم هستي محروم نموده سکوت مي نمايد .
+
نوشته شده در جمعه پانزدهم تیر 1386ساعت 15:12 توسط ریحان
|
بسم الله الرحمن الرحيم سلام
+
نوشته شده در پنجشنبه چهاردهم تیر 1386ساعت 18:46 توسط ریحان
|
|
درباره وبلاگ
![]() منوی اصلی
پیوندها
پیوندهای روزانه
آرشیو موضوعی
آخرین نوشته ها
طراح قالب
powered by BLOGFA.COM |
